بهنام خدا
دوستان سلام
چرخش ایام و تورق تقویم ـ مع الاسف الشدید ـ جملگی دلالت بر این دارد که امروز مصادف با پانزدهم مهر ماه است. امسال سالگرد سومین سال .......... میباشد. طبق سنت دوسال گذشته که جواد چیزکی در این مورد مینوشت، امسال با رایزنیهای صورت گرفته جواد نمینویسد. این بدین معنی نمیباشد که دیگر ماجرا را بیخیال شدیم و بروند نفس راحتی بکشند و ... بلکه امسال قصد بر این است که من در این مورد بنویسم و از یک نگاه و منظر دیگری به این مهم تلخ بپردازم.
شاید با خود بگوئید که "مگه حالا چی شده و کلا چرا اینقدر گیر میدین؟ چرا بی خیال نمیشین؟ و چیزهائی از این قبیل..."
حقیقت این است که ما گیر نمیدهیم بلکه تلخی ماجرا خودش سفت و سخت یقه خاطرات و ذهن ما را چسبیده و هیچرقمی دل به رفتن نمیدهد. ما خودمان هم خوش نداریم که سالی یکیدوبار وجدان عزیزان را بلرزانیم و یاد سهوها و غفلتهایـ... {در سه نقطه هر ضمیری که دوست دارید و آسودهترتان میکند، بگذارید و حالش را ببرید} بیفتند. دوست نداریم که یاد این ماجرا و بعدش اذیتمان کند و مدام یکیمان به گوشهای پناه ببرد و بغض فروخورده را رها کند. دلمان نمیخواهد که ...
القصه ... در اینکه من چیزی در این مورد خواهم نوشت، شکی نیست. ولی چرا و کی و چگونهاش در دست بررسی است. سر یک مسئله خاص ـ جوادِ محتاط و ملاحظهکارـ اجازه مانور روی آن را به من نمیدهد. سر زمانش هم خودم میخواهم بعد از ماه رمضان باشد تا معنویت و مبارکی این ماه بر عزیزان ـ خدایناکرده ـ تلخ نشود. چگونگیاش را هم اگر راستش را بخواهید برای شما میترسم، که اگر بگویم ...
همینقدر بگویم که مطلبی که میخواهم بنویسم - که اگر اینجا بگذارمش- قطعا شبیه نوشتههای گذشته جواد نیست. مثل اینیکی و این یکی از جواد و بیربط این نوشته خودم هم نیست.
به یکی از دوستان دیروز لابهلای این بحث، گلهآلود فرمود: شما تا کی و تا چندسال دیگه میخواید برای اون ۱۵ مهر سالگرد بگیرید؟ خیلی جوابها داشتم که بگویم ... خیلی ... اما به گمانم چیزی نگفتم تا مبادا صفای خاطرشان مکدر شود.
به گمانم و اگر آنچه را که دوست دارم بنویسم، بعدش دوستان آرزو خواهند کرد که ایکاش امسال را هم جواد مینوشت. چرا که لرزهنگار وجدانشان را ... بگذریم.
فعلا تا با خودم و جواد کنار بیایم، آسوده باشـ... و این چندتا سحر باقیمانده را خوش باشـ...
التماس دعا