گمکردن اونی که همیشه و همه جا هست، خیلی حرفه والا!
گمکردن تو، در دنیائی که که پر است از تو و نشانههای تو، هیچ لطف و صفائی نداره!
نه، نه که گمت کرده باشم. نه، هنوز گمت نکردم. ولی نمیدونم اگه قرارمون همینجوری به عقب بیفته، آخرش چی میشه؟ چی به سرم میآد؟
گلهای ازت ندارم. میدونم که عیب کار از خودمه. تو که کار منو به فردا نمیاندازی، این منم که هی قرار رو عقب و جلو میکنم!
نه، نمیخوام برای شناسنامه کهنهام، المثنی بگیرم!
نمیخوام نشانهها و بهانههای قبلی رو برای دیدن و بودن با تو، گم کنم!
میخوام منو با همون دلتنگیها و بیقراریها و گلایههای قبلیم بپذیری!
خدایا ... بیرودربایستی ... صدام میزنی؟!