جهان... جای بزرگی
برای شستن رختها و رویاهای آدمی است
سعی کن
هزار و یکشب این روزها را
طوری با ترانههای مردگان حلبچه سر کنی
کودک...
کودک کتک خورده تکریت!
مگر پدرخوانده بی خدای تو
با تو چه کرده بود
که عمری همه جز انتقام
هیچ فانوسی
فرصت عبور از شب فرات را نیافت
حالا تا کی
تا کی رو به دجله دریا گذر
گریه خواهی کرد؟
گریه نکن دیکتاتور
هنوز هم گمنامترین مردگان ما
تنها تو را
با انگشت اشاره نشان می دهند.
گورستانهای شمال
هور به هور جنوب را به یاد آر
زنان شویکشته کرکوک را به یاد آر
مردم بی مزار سامرا، کاظمین، ناصریه
فلوجه و اربیل را به یاد آر.
"الرعب بالنصر"
گریه نکن دیکتاتور
خود کرده را عاقبتی چنین
جز بی چراغ زیستن و گریستن
راهی نیست.
...
گریه نکن خلیفه بابل!
آسیاب های "بعل زبوب"
همه... همه به نوبت اند
یکی یکی....!
سید علی صالحی