خدایا !
آنچنان جرأت و شهامتی به من عطا فرما
که در ظهر داغ یکی از همین تابستانهای آینده
یا اصلا همین امسال،
موهای سرم را از ته بتراشم !!!
و اما محاسن و چراهای فلسفی این کار:
۱ـ دیگر نیازی نیست که روسریام را اینقدر سفت و سخت ببندم و آنزیر از گرما و عرقکردن هلاک شوم و زیر چانه و گردنم تمام عرقسوز/ عرقجوش بشه.
۲ـ تازه غیر از روسری، هدبند هم بذارم، که مبادا، احیانا، خدای ناکرده، تاری از موها بیرون بیاید و ایمان من و مردان همیشه چشم برکف را، به باد فنا بدهد. و البته بعدش به خاطر فشار ناشی از هدبند سردرد بگیرم.
۳ـ غیر از اینها، تازه نوبت کشتی گرفتن با خرمن گیسوان میرسد که با مدد و استعانت از شونصدتا گیره و کش و امثالهم، موها را آن زیر چپانده و بعدش به دوازده امام قسمشان بدهم که لطفا بههم نریزید و ... چند دقیقه بعد، چون زندانیان در بند، میل رهائی میکنند و کلیه حواجز و موانع را به طرفةالعینی پشت سر میگذارند و ... به دنبال جائی برای تجدید صیانت خود میگردم.
۴ـ حالا اگه به همه اینها چادر را هم بیفزائیم که دیگه نورٌ علی نور یا ـ حَرٌ علی حَر ـ خواهد بود.
۵ ـ اینطوری مشکل لیز خوردن روسری هم به گمانم حل خواهد شد.
۶ ـ احتمالا بعدا که خنک شدم و حالم جا اومد، این پست را پاک کنم.
۷ ـ آیا من حالم خوبه ؟
۸ ـ ...
خدایا! منو ببخش
خودم هم میدانم که چرت گفتم. اهل این کارها نیستم.
فقط تازه از بیرون اومدم و حسابی داغ کردم. همین.
و گرنه خودت بهتر از هر کسی میدونی که من چهقدر همین حجابم را دوست دارم.
خدایا! بی خیال... برو به بقیه کارهات برس.
پ.ن: خدا خودش آخر و عاقبت مرا ختم به خیر کند ... اول رجب و این حرفها !!!