خب به سلامتی و میمنت و خوشی و شادباش و مبارکی و با ضمیری رنجور و درونی آشفته و قلبی دردناک و درسی نخوانده و کتابی باز نشده و ... کنکور ـ از هر نوع موجود ـ را دادم و رفت پی کارش!!!
بهگمانم اصلا نیازی نیست که بیان کنم، حقیقتا گند زدهام و هیچ انتظاری غیر از این هم از خودم نداشتم!
بهقول یکی از دوستان اگر بنده جای کنکور زبان و انسانی، در رشته تجربی شرکت میفرمودم حالا رشته پزشکی که نه ولی قطعا پرستاری یا مثلا بیماریشناسی (اصلا همچین رشتهای هست؟) قبول میشدم!!!
چندین کار را به بهانه کنکور و درس نپذیرفتم و قِصِر در رفتم و البته کاملا واضح و مبرهن و تابلو است که من تنها کاری که در این مدت نکردم، همین درس خواندن بود!
... القصه حالا قصدم از این مهمل بافی این است که احتمالا عنقریب میبایست به یکی از پیشنهادهای مطروحه کاری جواب مثبت بدهم و ندای هل من ناصر و معینِ طرفی را لبیک گویم، چرا که علیالظاهر دیگر هیچ بهانهای برای پیچاندن و دور زدن و دودرهبازی درآوردن نیست! البته تاکید می کنم که صرفا علیالظاهر! چرا که من همیشه چندتائی بهانه حاضر و آماده در آستین دارم. حالا باید بگردم ببینم چه بهانه غیرواهی یا واقعیای میتوانم دست و پا کنم که باز قِصِر در برم و خلاصه مناسبترینش را رو کنم !
البته احتمالا عقلِسلیم حکم میکند که نمیبایست چنین امر خطیر و سری را اینجا اعتراف کرد، ولی کو تا عقلِسلیم ؟!
حالا کمی اوضاع بامزهای است، مثلا چند نفری هستند که منتظر خبرم هستند. البته قطعا خبرِمرگم هیچدردی را از آنها دوا نمیکند، بلکه منتظر خبر اینکه از کی کار را با آنها شروع میکنم، هستند. از طرفی دیگر خودم دل به کار دیگری سپردهام که اینجا من منتظر آنها هستم که به من خبر بدهند. همه اینها به کنار، اصلا سودای کار دیگری را دارم که حالا حالاها به بار نخواهد نشست و کلی برایش باید زحمت بکشم. اما احتمالا برای خاطر خودم هم که شده، کاری را شروع خواهم کرد که هم خودم را محک بزنم و هم ... باقیش بماند که بیش از این حال توضیحدادن ندارم! خلاصه قراره ببینیم که کی آخرش از رو میره؟!
به عبارتی دیگر: یه بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، سهبار جستی ملخک ...
پ.ن:خدائیش آخر این ضربالمثل چیه؟ چند روز پیش که من سرِ آخرش سرکار رفتم و با اسکل شدنم، کلی باعث انبساط خاطر دوستان شدم! این بهاصطلاح تکهدوم یا آخرش را بگید و جمعی را از نگرانی برهانید. بلکه با مشخص شدن تکلیف ملخک مفلوک، تکلیف من هم معلوم بشه. شاید دست از این بهانهتراشی هم برداشتم. خدا را چه دیدید؟! والا!