نمی دانم
تو نیز نخواهی دانست
و همان بهتر که ندانیم
آنچه تاکنون وجود داشته است، وجود خواهد داشت
همينهاست و همينها نيز خواهد ماند
ايستادن و سماجتکردن و فراتر ار فرا سرککشيدن
مطمئنا فرسايشی فراتر به دنبال خواهد داشت
...
يکی میآيد به زور
يکی میرود به انتخاب
پس اينها همه اسمش زندگی است:
دلتنگیها، دلخوشیها، ثانيهها، دقيقهها،
حتا اگر تعدادشان به دو برابر ِ آن رقمی که برايت نوشتم برسد
ما زندهايم چون بیداریم
ما زندهایم چون میخوابیم
و رستگار و سعادتمندیم؛
زیرا هنوز بر گسترهی وسیع ِ ویرانههای وجودمان،
پانشینی برای گنجشکِ عشق باقی گذاشتهايم...
...
"چیزی شبیه زندگی؛ حسین پناهی"