تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - ما آدم‌های خوبی هستیم، یا فقط حالمان زیادی خوب است ؟!

آخ که چه‌قدر دلم می‌خواست بعضی‌ها این‌جا را نمی‌خوندند، تا من با خیال راحت خیلی از چیزها را می‌نوشتم! چیزهائی که دیگه مثل یکی از اعضای بدنم، با من و گوشت و پوست و استخونم عجین شدند! کلا حس خوبی نیست که آدم حالش یه چیزی باشد و اینجا از چیزی دیگر بنویسد و یا اصلا ننویسدش! تظاهر تا حالا به گوشتون خورده ؟! خار در گلو چی ؟ همونی که گاهی راه نفس و بغض و ... را می‌گیره ؟
دیگه حتی حال و حوصله زدن یه وبلاگ دیگه با نام و نشانی مستعار و ناآشنا را هم ندارم که اونجا بتونم با خیال راحت به زمین و زمان گیر بدم و از دست خدا بنالم و از اوئی بگویم که نمی‌توانم این‌جا بگویم ... گیر نده، منظورم اصلا با تو نیست ... اونقدر هم به اون یکی وبلاگم سر نزدم و ننوشتم که اصلا رمز عبورش را هم یادم رفته؛ مثل خلق‌و‌خوی و قلق خیلی‌ها که دیگه دیرزمانی است دستم نیست.
شاید به‌خاطر همین باشد که این‌روزها سراغ دفتر و خودکار بیشتر می‌رم و اونجاست که واقعا خود خودمم!
اما اینجا چی ؟ از چی می‌تونم بگم که تو نرنجی؟ از چی می‌تونم بنویسم که او فکر نکند منظورم با اوست ؟ از چه می‌تونم بنالم که نگویند کفر است؟ از چی باید پرهیز کنم که مبادا در ذهن دیگران چیز بدی متبادر شود ؟ از چی ...
یادمه همون یکی‌دوسال پیش دوستی به من گفت که: " من هر چی فکر می‌کنم، می‌بینم چیزی ندارم که نخواهم دیگران از آن باخبر شوند و آن را بدانند ". جواب اون روزم این بود که من دارم ... آن روزها داشتم و حالا‌حالاها هم دارم ... به کسی هم نگفته‌ام که تنها "دیگرانم" شاید "تو" باشی، "توئی" که "شما" خطابت می‌کنم! شاید روزی بهت گفتم، خدا را چه دیدی ؟!
چرا دروغ بگم ؟ حرصم می‌گیرد که نمی‌توانم از خیلی چیزها بنویسم. حرصم می‌گیرد که نمی‌توانم خیلی از حرفها را بزنم. حرف‌هائی که برای خودمه و همه و هیچ‌کس‌. حرفهائی که دست آخر با خودم هم غریبه می‌شن گاهی. خیلی بخوان بهم حال بدن، می‌رن می‌شینن روی سفیدی ورق و خلاص. حرصم می‌گیرد که این‌روزها قول داده‌ام از ... نگویم و ننویسم. از دست تو هم خیلی حرصم می‌گیره!
حالا بی‌خیال تمام این‌ها... بذار همه فکر کنند ما ـ حالمان/خودمان ـ خوبیم! تو خوبی! او خوبه! شما خوبید! خدا هم که خیلی خوبه! من هم با همه دلتنگی‌هام خوبم! جواد هم خوبه و مدام عرق‌کردنش از گرمی‌هواست فقط !!!

پ.ن: مرجع ضمائری چون "تو، او، شما و..." متعدد است و اصلا یک‌نفر واحد نیست و هیچ خط و ربطی به هم ندارند یا ندارید!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 5:12 PM توسط هدی نجفی |