تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - طنزی که من را معنا می‌کند، گمان ديگران و من ...

 «يک نجيب زاده‌ي خوش‌مشرب روستايي دن کيشوت را به منزل خود که در آن با پسر شاعرش روزگار مي‌گذراند، دعوت مي‌کند. پسر، که از پدر هشيارتر است، بلافاصله به شوريده حالي ميهمان پي مي‌برد و آشکارا از او فاصله مي‌گيرد. آنگاه، دون کيشوت از مرد جوان مي‌خواهد تا اشعارش را براي او بخواند. وي با اشتياق قبول مي‌کند و دون کيشوت ستايشي پر طمطراق از استعداد او سر مي‌دهد؛ پسر خوشحال و سرمست از هوشياري ميهمان به وجد آمده، در جا شوريده حالي او را به فراموشي مي‌سپارد. حال چه کسي شوريده حا‌ل‌تر است؟ ديوانه‌اي که از عاقل ستايش مي‌کند و يا عاقلي که ستايش‌هاي يک ديوانه را باور کرده‌است؟ اين‌جاست که ما وارد بعد ديگري از کمدي می‌شويم، که زيرکانه‌تر و بي‌نهايت با ارزش‌تر است. ما نه با تمسخر و استهزاء و تحقير ديگران، بلکه به اين دليل مي‌خنديم که واقعيتي يکباره خود را در تماميت پر ابهام خود نشان مي‌دهد، مسائل معناي ظاهري خود را از دست مي‌دهند و آدمها چهره‌اي متفاوت از آنچه خود مي‌پندارند از خويش ارائه مي‌دهند.» 

ميلان کوندرا

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:3 AM توسط هدی نجفی |