تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - که آتش و تپش گرمی هوات منم
 

نگفتمت: نرو آنجا، که آشنات منم! 
در این سرای فنا، چشمه حیات منم!
نگفتمت: که به نقش‌جهان مشو راضی
که نقش‌بند سرا پرده رضات منم!
نگفتمت: که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پر و پات منم!
نگفتمت: که تو را ره‌زنند و سرد کنند
که آتش و تپش گرمی هوات منم!
نگفتمت: که صفتهای زشت بر تو نهند
که گم کنی که سرچشمه بقات منم!
اگر چراغ‌دلی، دان که ره کجا باشد
و گر خدا صفتی، دان که کدخدات منم!

پ.ن: تابلو که از مولاناست، خودمانیم شنیدن این شعر با صدای زیبای مسعود بهنود صفائی دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:8 AM توسط هدی نجفی |