تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - لذت صبح‌گاهی !

ـ و فقط من و خدا می‌دانیم که چه لذتی دارد صبح که از خواب بیدار می‌شوم و نگاهم یا گذرم به آشپزخانه که می‌افتد، ظرفشوئی را خالی از ظرف‌کثیف ببینم !
حاضرنیستم این لحظه و خوشی‌اش را با چیزی در دنیا عوض کنم. آن روزی که صبحش چشمم به ظرف‌های تلنبار شده و رنگی و چرب و چیلی شب گذشته نیافتاده باشد، مطمئنا روز خوب و خوش یمنی خواهد بود برایم! اگر ظرفی برای شستن نباشد، درست مثل این است که هیچ کاری در خانه نداشته باشم و با فراغ‌بال و خیال آسوده؛ می‌توانم به بقیه کارهایم برسم یا اصلا بی‌خیال از خانه بزنم بیرون !  
اما چه کنم که گاهی اوقات که خستگی بیش از حد یا تنبلی یا ... این لذت را از من می‌گیرد !

ـ خیلی وقت بود که می‌خواستم ـ دور ازجون ـ دستکش‌ خارجی بگیرم که از شر این دستکش‌های ایرانی که بعد از چند بار استفاده یک جائیشون و عمدتا سر انگشتها پاره می‌شد و مجبور می‌شدم که زیرش از این دستکش نایلونی یه بار مصرف هم دستم کنم و اکثرا آب هم ازشون رد می‌شد و بدرنگ و گل و گشاد بودند، خلاص بشم ! اما هر چی حساب کتاب می‌کردم دلم نمی‌اومد که سه‌چهارهزار تومان را بدم به خارجیش. تا اینکه تصادفا یه دستکش ناز پیدا کردم که هم حس خارجکی بودنش به آدم اطمینان می‌ده که باداوامه و هم خیلی خوشرنگه و دقیق فیکس سایز دست هستش ! از همه این‌ها مهم‌تر فقط صد تومن از نوع ایرانیش گرون‌تره ! تازه داخلش هم تقریبا یه لایه کتان دارد که دست توش عرق نکنه ! 
حالا ظرف شستن با این دستکش خوشرنگ کلی فاز میده و اصلا حالم رو خوب می‌کنه!

به هوای این دستکش، آخر شب جنازه هم باشم، ظرفها را می‌شورم که هم اون‌موقع و هم صبحش کلی حال کنم !

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:34 AM توسط هدی نجفی |