تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - دستور زبان عشق از زبان قیصر

اگر قیصر امین‌پور را از نزدیک ببینید، ممکن است از او بترسید. البته ترس کلمه منصفانه‌ای برای توصیف این حس نیست.شاید جذبه یا احترام درست‌تر است. به هر حال آن ظرافت و شکنندگی‌ای که در تصور همه ما از یک شاعر وجود دارد را ممکن است در او نبینید و این دستپاچه‌تان می‌کند.
چندین سال پیش او را در نمایشگاه کتاب دیدم و آن‌چنان مجذوبش شدم که تا همین الان هم یکی از دلایلی که دوست داشتم ادبیات دانشگاه تهران بخوانم این بود که او استادم باشد .... ولی تصویری که امسال در نمایشگاه از او دیدم، اصلا شبیه آن چند سال گذشته نیست. همان تنهائی و غم پنهان و محترمی که در شعرهایش هست، در نگاهش هم بود. خیلی شکسته و لاغر شده بود و گذر این سالیان بر او سخت گرفته ! می‌دانم که بیمار است و از تصادف سختی هم جان سالم به در برده، که هنوز با عوارض آن دست در گریبان است. شاید الکی دلخوش شده‌ام به کتابی با امضای او !
سالیان درازی است که با اشعار و گفته‌های این شاعر روزگار و حال و هوایی دارم. تا سرحد پرستش این شاعر و شعرهایش را دوست می‌دارم ! 
در ضمن قیصر امین پور هم متولد اردیبهشت است، منتها بیست و یک سال قبل از من ! همین. 

مرتبط: زندگینامه + کارها + ویژگی‌ها و ...

قیصر امین پور

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد !
می‌توان آیا به دل دستور داد ؟
می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد ؟
موج را آیا توان فرمود: ایست ؟
باد را فرمود: باید ایستاد ؟
آن که دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:7 AM توسط هدی نجفی |