تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - تقارن سه نیمه
 

  1. یکی دورزی از نیمه رمضان گذشت. ماه آرام و بی‌هیاهو. تا چشم بر هم گذاشتیم رسید به نیمه. ماه به اینجا که رسید یعنی باید خود را برای شب‌های قدر و دعا آماده کرد. شب‌های پر از استرس و دلهره چه خواهد شد؟
  2. شهریور هم به نیمه رسید و این یعنی تابستان دارد نفس‌های آخر را می‌کشد. گاهی همراه با نسیمی که ‌می‌آید می‌توان بوی پائیز را شنید و صدای آرام قدم‌های طلائی و نارنجی‌اش را کشف‌کرد. چه‌قدر از این تابستان و مخصوصا امسالش بدم می‌آید. انگار به‌جای سه ماه سی ماه طول کشید و گرمایش هی کش می‌یابد و تمام اتفاقاتی که افتاد و آن را هی برایم زهرتر و تلخ‌تر می‌‌کرد. حالا دارد تمام می‌شود و از این بابت خیلی خوشحالم از بس که دلم برای پائیز تنگ شده. دلم باران می‌خواهد تا شاید خستگی‌هایم کمی از یادم برود.
  3. سال هم دارد به نیمه می‌رسد. با یک عالمه ماجرا کار کرده و نکرده. چه‌قدر از اول سال برای خود نقشه کشیدیم که چنین و چنان خواهیم کرد ولی هنوز جدی نشدیم برای انجام دادن و رسیدن بهشان. سال دارد به نیمه می‌رسید و روزهای عمر ما دارد ورق می‌خورد و وقت‌مان کمتر می‌شود برای رسیدن و ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 5:42 PM توسط هدی نجفی