زندگی هنوز به روال عادی بر نگشته ولی بلاشک در تاریخ ثبت خواهد شد که دقیقا در همین روزها و اوج رخدادهای تند و تلخ؛ ما ـ جمعی از دانشجویان مقیم مرکز ـ بدون داشتن هیچ حق انتخاب دیگری، درس خوانده و نخوانده مثل بز رفتیم امتحان دادیم و هی زدیم تو سرمان و برگشتیم. بعد از هر امتحان هم کلی توصیه و سفارش به ما سرازیر شد که بچهها جائی نروید چون کشته میشوید! ولی سر امتحان بعدی مشخص میشد که همه رفتهاند و تنها کسی که نرفته انتظامات دانشگاه بوده !!!
حالا هم باید برای امتحان اصول نگارش زبان فردا با دلی خجستهتر از قبل بنشینم یک مقاله بهرشته تحریر در بیاروم در باب اینترنت و مخلفاتش تا چند نمرهای عایدمان شود! خود امتحان رایتینگ هم که سر جای خود دارد!
فردا آخرین امتحان را به منصه ظهور برسانیم تا بعدش برویم با خیالی راحتتر از قبل به مابقی بدبختیهای سابق و لاحق خویش برسیم.