تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - چرا هستید ناراحت؟!

با حالی نزار و فرتوت و چشمانی خسته و قرمز از بی‌خوابی و کابوس مداوم و فکری آشفته و مشوش، امروز اولین امتحان پایان‌ترم را افتتاح فرمودیم و این پروژه نه چندان دلچسب و ناخوشایند و وقت نشناس؛‌ رسما کلید خورد. حالا این‌که  امتحان را چه کردیم و چه‌طور دادیم هم بماند.

... شب نزدیکای ده و یازده با جواد داریم از تجریش، خیابان ولی‌عصر را به سمت پارک‌وی پیاده میائیم پائین. بوق مداوم ماشین‌ها و علامت ویکتوری و کمی بعدش هم تک و توک صدای الله اکبر از پشت بام‌های دور دست می‌آید. حال آدم را ـ ولو کم ـ ولی کمی بهتر می‌کند.

از زعفرانیه به بعد یعنی سر خیابان‌های اصلی مثل همون زعفرانیه و فرشته و ... کلی ماشین نیروی انتظامی و پلیس و اینا مستقر شده تا به محض بروز اغتشاش به محل اعزام شوند و اغتشاش و مغتشش را یکجا در نطفه خفه کنند!!!

اما پارک‌وی چهره خشن‌تری دارد. دور تا دور و سر چهارراه به جای نرده‌ها نیروهای گاردی باتوم‌ بدست مسقر هستند. گله به گله هم نیروهای لباس شخصی و بسیجی‌ها که گنده‌هاشون بی‌سیم بدست و فنچ‌هاشون هم زیر پل به فاصله نیم‌متر نیم‌متر ایستاده‌اند. لباس شخصی بودند ولی گارد یا کلاه و یا باتوم نیروی انتظامی در دست داشتند. و البته خیلی‌هایشان هم چماغ خوش‌تراشی در دست داشتند.

حالا دستمان می‌آید که آن بوق‌زدن‌ها در چه‌راستایی بوده! چون انی‌ها شش‌دانه مواظبند که ملت بوق نزنند و خدای نکرده یه وقت اغتشاش ایجاد ننشود و خاطر کودتاچی  مکدر نشود!  هر چند مردم همین‌که کمی از آنها فاصله بگیرند شروع می‌کنند به بوق زدن و اینا هم حیران و ترسان نگاه می‌کنند و دنبال منبع صدا می‌گردند.

گذشتن از کنارشان آسان نبود. حالم را عجیب بد می‌کنند.  زل می‌زنند تو تخم چشم آدم که یعنی ببینید ما چقدر قوی و نترس هستیم. وحشت می‌کنم از این جوانک‌های به بلوغ نرسیده که امنیت شهرمان را در دست گرفته‌اند! که خود منبع ایجاد رعب و وحشت هستند در دل مردمی که فقط حق و رایشان را می‌خواهند و از کودتا و دیکتاتور کوتوله متنفرند و نفرت‌شان را هم پای صندوق‌ها اعلام کردند ولی ....

... توی ماشین تا برسیم خانه بغض امان نمی‌دهد و افکار جورواجور.

خلاصه این‌که خواستم بگویم که خوش بخوابید و ترس و هراس به‌دل راه ندهید و خواب‌های خوش ببینید که شهر در امن و امان است و مبادا حتی در خواب هم به تقلب فکر کنید که همه‌چیز در کنترل چکمه‌پوشان باتوم به‌دست است!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:56 PM توسط هدی نجفی