تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - کجائی بهار ؟

 

آهای بهار کجائی ؟

 

تا یکی دو ساعت دیگه می‌رویم که جواب آزمایش جواد را بگیریم و از آن‌جائی که نمی‌تونیم تا آمدن روز شنبه و یافتن دکتری متخصص صبر کنیم، بعد از ظهر می‌کوبیم می‌ریم آن سر شهر پیش یه دکتر آشنا تا بلکه با همین آزمایشها و عکس ریه کمی از این بلاتکلیفی درآئیم و راه حلی ولو موقت پیش رویمان بگذارد. طبق آخرین گمانه‌زنیها و اخبار واصله از گوشه و کنار ویروسی آمده که دقیقا همین علائم را در بدن ایجاد می‌کند. خدا کند که همین ویروس ساده باشد و مسئله به کلیه و روماتیسم و ... کشیده نشود.

پ.ن.۱: سرفه‌های جواد لحظه به لحظه شدیدتر می‌شود و من هم‌چون بز اخفش تماشاگری بغض‌آلودم.

پ.ن.۲: گاهی اوقات شنیدن صدای یه دوست چه‌قدر می‌تواند آرام‌بخش باشد و در این برهوت خوشی امیدوارکننده ! 

پ.ن.۳: در راستای خود‌درمانی مفرط و درد و سوزش زخم انگشتم، محتویات کپسول آموکسی‌سیلین را رویش ریختم، تا کمی خشک شود و بعدش هم به جای دو متر باند با یه جسب‌زخم ساده ماجرا را فیصله دادم. خدا کند که چرک نکند که اصلا تو این گیر و دار حوصله و وقتش را ندارم !

پ.ن.۴: آهای بهار کجائی؟

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 8:30 AM توسط هدی نجفی |