-
نمیدانم چه اتفاقی در حال وقوع است که همان اندک وسایل برقی خانهامان در سوختن دارند از یکدیگر پیشی میگیرند و ما را ناکام میگذارند!
چایساز و ساندویچساز و اتو ـ که در دیر زمانیاست درحال احتضار بود ـ یک به یک به شلکوت سفلی پیوستند و ما ماندیم و بدبختی آب روی گاز جوشاندن و باقی مسائل...
البته غیر از سوختن یکبهیک و نوبتی لامپهای خانه است!!!
-
به جواد میگم ببین وسایل خونه دانه به دانه دارند میسوزند و یا دیگه غیر قابل استفاده شدند. خوشحال و خرم برگشته میگه: خوب این خیلی خوبه که! نشون میده که مدت طولانی و عمری از زندگی مشترک ما گذشته که باید باید کمکم به فکر وسایل جدید و نو باشیم!
لابد ردیف بودجه اینا و خیلی چیزهای ضروری دیگه هم از آسمان میرسد! چه میدونم!
یک پ.ن. کاملا بیربط: از دیروز دلم را کلی خوش کردهبودم به بارانی که قرار بود در این هفته و مخصوصا امروز ببارد. که ناغافل این پادرد لعنتی و قدیمی گریبانگیرم شد و خانهنشینم کرد و من ماندم و حسرت بودن در باران امروز!
یک پ.ن: دیگر: بعد از کلی سبک و سنگینکردن و البته رایزنیهای جواد، قرار بود امروز بالاخره یه جائی زنگ بزنم و مسئلهای دیرینه را شاید ختم بهخیر و خوشی کنم. که بهتر دانستم با این پادرد و حال نا فرم و حسرت باران و اینا این کار را نکنم و فضا را از اینی که هست بدتر نکنم!
یک توضیح: ظاهرا از اساس هدف اصلی این پست پینوشتاش بوده!
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت
6:17 PM توسط هدی نجفی
|