تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - دوازده بدر!

بالاخره امروز ما هم رفتیم بیرون و یه دوری زدیم که طبیعت بهاری خیلی هم دلتنگ ما نشه و دق نکنه از دوری  و بی‌محلی ما!
مثلا صبحی رفتیم  یه پارکی که زود هم برگردیم خونه! اما نشون به اون نشون که به قاعده یه عشیره بار و بندیل را در کوله  چپاندیم و راهی شدیم!
 هوا همه جوره بود: اولا که شدیدا سرد بود. یه بغل باران آمد. یه عالمه باد و سوز و سرما. یه سفره برف. دریغ از دو قطره آفتاب.
اگر هم پارک را برای مثلا یک‌هفته محاصره می‌کردند. فقط ما دو نفر از اونجا زنده بیرون می‌اومدیم، به‌خاطر اینکه یه عالمه خوردنی همرا داشتیم. البته اگر قبلش از سرما یخ نزده باشیم.

این هم عکس‌های ماخوذه با دوربین داغان موبایل داغان‌تر بنده از دامان طبیعت!
@  و @  و @ 
عجب پست بی‌مزه و مزخرفی! شما ببخشید...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 3:43 PM توسط هدی نجفی