تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - گفته بودم که باران بیاید، حال من هم بهتر می‌شود!

خبر خاصی نیست و روزهای بهاری دارند به سرعت می‌گذرند و باز باید شمرد که چند روز از بهار  گذشته و چند روز مانده به فلان اتفاق و فلان روز و بهمان فصل و ....
گفتم که خبر خاصی نیست و نه کسی می‌آید خانه ما و نه ما جائی می‌رویم و نه هیچ‌چیز دیگر!
پایم هم بهتر شده، البته از فرط کم‌محلی و بی‌توجهی بنده دق کرد و خوب شد!
مهمترین اتفاق این‌روزها همین‌که سر صبحی از خانه زدم بیرون و کلی زبر باران و برف بهاری برای خودم گشتم و تنهائی خوش بودم و سر ظهر که برگشتم  حالم اساسی خوب بود و یه بند تا غروب ایستادم به درست‌کردن شیرینی و غذاهای جدید و حالم بیشتر خوب بود و کیفوری صبح کار خودش را کرده‌بود!
مثلا این شیرینی‌ها  @ و @ که اولی یه جور شیرینی گره‌ای ایتالیائی و دومی هم که شیرینی نارگیلی!
این هم از برف بهاری  #

فعلا تا بعد ....

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 7:31 PM توسط هدی نجفی