تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - خانه‌نشینی اجباری بعد از خانه تکانی بهاری

پروژه خانه تکانی   در آغازین روزهای بهاری با پیچ‌خوردگی پا اجبارا و البته به اصرار  و خواست جواد از امروز یا در اصل از دیروز تعطیل شد. بهانه خوبی شد تا زودتر درس و مشق را مورد تفقد قرار دهم   تا کمی این‌پا بهتر شود و بتوان در این هوای عالی و بهاری    قدمکی بزنیم و  کیف کنیم! 
همین‌که توانستم در بحبوحه آن‌همه درد و سیل اشک  جواد را راضی کنم که مرا نبرد بیمارستان و این‌جور جاها کلی شاهکار کردم   
به جواد قول دادم خیلی به این پای زبان‌بسته فشار نیاورم تا بلکه او هم رضایت بدهد و آن را از گردنم آویزان نکند!!!  ایشان کلی الان باحساس دکتر بودن مي‌کنند    حالا هم باید غر و لندهای آقا را تحمل کنم که مگر نگفتمت بسه! آخه چرا این‌قدر به این در و دیوار خانه گیر داد یکه آخر سر آهشون دامن پات را گرفت تا بتونن چند روزی از دستت نفس بکشن!!!
حالا هم مدام من پا هوار در رفته را می‌پاد تا مبادا دست از پا خطا کنم   
در پایان  از ماشین لباس‌شوئی   تشکر و سپاس فراوان دارم، بابت همکاری بی شائبه‌ای که در این ایام با من داشته
خدائیش گناه دارم   و الان اصلا وقتش نبود 
  
پ.ن: البته این غیر از آسیب جدی بود که به خاطر استفاده بی‌رویه از مواد شوینده و اسید و وایتکس و سرکه و جوش‌شیرین و این جور چیزها به جهاز تنفسی و البته پوست دستم وارد کردم که دم به دقیقه داد و سرفه به هوا می‌رفت...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 1:59 PM توسط هدی نجفی |