بالاخره امروز تمام شد. تقریبا بعد از یکماه دوندگی، مراسم انصرافم به پایان رسید و متاسفانه رسما یک دانشجوی منصرف از ادمه تحصیل در رشته زیبا و البته سخت زبان فرانسوی هستم. از همه عالم و آدم امضا گرفتم. از تمام جاهائی که حتی در طول این یک ترم تحصیل از کنار آنها رد نشدهام که هیچ، اسمشان را هم نشنیده بودم؛ هم امضا گرفتم. فقط کممانده از خود جناب جاسبی و هیات موسس دانشگاه آزاد هم امضا بگیرم. از یه جائی به بعدش دیگه کم آوردم و جواد گفت که در این کار و کلا گرفتن تسویه و اینا مهارت وتجربه دارد و مابقی کار را به عهده گرفت. جواد هم رفت و هزارتا امضا از اینساختمان و آنساختمان جمع کرد تا .... تا اینکه از یک جائی به بعد امر فرمودند که باید خودم را ببینند تا امضا بدهند! ... بنده هم رفتم اما خیلی مرا ندیدند، چون همان مسئول دفتر پرونده و کاغذها را پیش ایشان برد و مرا ندیده ونپسندیده امضای آخر را مرحمت فرمودند! برگشتم دانشکده و ادای آخرین مراحل ... القصه خدا را شکر که از ما استشهاد محلی نخواستند!!!
تصمیم برای انصرافدادن سخت بود. چون زبان فرانسوی را با تمام سختیهایش دوست داشتم و علاقمند یادگیری و درگیر شدن با آن بودم. اما چهکنم که ظاهرا این علاقه یکطرفه بود و او داشت رسما و کاملا مرا از پای در میآورد و سر ناسازگاری با من داشت! از طرفی در حق زبان انگلیسی خیلی داشتم اجحاف روا میداشتم و در طول این یکترم کمتر مورد تفقد قرار میگرفت!
البته جواد هم دیگه داشت اساسی شاکی میشد که چرا دارم با خودم چنین میکنم و دارم از پا در میآیم و ...
حالا هم مثلا قرار شد که در زبان انگلیسی را به یکجای آبرومند برسانم و بعد بروم سراغ زبان دیگر!
نکته جالب این است که این ترم بهعنوان یه سه واحد ناقابل زبان فرانسه هم به ما ارائه دادند که جای بسی خرسندی و مسرت را برای بنده فراهم کرد! لااقل به این بهانه آموختههای همان یکترم فرانسه از یادم نرود و مرور شود. البته این منوط به این است که من بروم سر کلاس و استاد بیچاره سعادت یابد که مرا زیارت کند! ایشالله بعد از عید توفیق نصیبش خواهد شد!!
کلی برای اینکار دلیل منطقی داشتم و مطمئنم که اشتباه نکردم!