تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - یه رج زیر...یه رج رو...

به نظر من هر کسی باید برای خودش یک میل بافتنی و کاموایی داشته باشد که وقت و بی‌وقت برای خودش یه گوشه‌ای بنشیند و ببافد. اصلا هم فکر نکند که این یک کار بیهوده و مزخرف است. کار آدمای علاف وبیکار است.  فقط ببافد و ببافد و ببافد. حتی خیلی هم نتیجه کار برایش مهم نباشد. ببافد و تمرین کند. تمرین  چیزهایی شبیه بی‌فکری، سکوت، نیاندیشیدن و  حرص‌نخوردن و از این جور چیزها!
اوایل هنوز حواس‌اش را کامل نمی‌تواند بدهد به بافتنی‌اش. هنوز ذهن برای خودش این‌ور و آن‌ور می‌رود و برای خود سیر و سیاحت می‌کند. کم‌کم که ذهن‌اش معطوف بافتنی‌اش شد، دیگه خیلی چیزها یادش می‌رود. کل هم و غم‌اش می‌شه دانه‌های بافتنی که هی دارند جان ‌میگیرند و در مقابل چشمانش قد علم می‌کنند. حواس‌اش می‌رود به دانه‌هایی که هی یکی یکی از این میل سفر می‌کنند به اون یکی میل بافتنی. حالا دیگه هی دلش می‌خواهد یه گوشه‌ای برای خودش بنشیند و ببافد. آرام و با حوصله؛ یه رج زیر...یه رج رو...یه رج زیر... یه رج رو...یه رج زیر...یه رج رو...یه رج زیر...یه رج رو...یه رج زیر...یه رج رو...
 
دیگه حواس‌اش پرت می‌شه از موعد قسطی که داره سر می‌رسه و حسابی که هنوز خالیه.  
یه رج زیر...یه رج رو...
دیگه حواس‌اش پرت می‌شه از حرف صاحب‌خانه و مبلغ زیاد شده اجاره.
یه رج زیر...یه رج رو...
دیگه حواس‌اش پرت می‌شه  از سر و صدای آزار دهنده همسایه‌ها و ...
یه رج زیر...یه رج رو...
دیگه حواس‌اش پرت می‌شه از  نگرانی‌هایی که دارد و ...
یه رج زیر...یه رج رو...
دیگه حواس‌اش پرت می‌شه  از سر درد و  ....
یه رج زیر...یه رج رو...
دیگه حواس‌اش پرت می‌شه  از ...
...
یه رج زیر...یه رج رو...
...
یعنی واقعا حواس‌اش پرت شده یا دارد تظاهر می‌کند و ادا در می‌آورد که به چیزی جز همین بافتنی فکر نمی‌کند و نگران چیزی نیست جز همین دانه‌هایی که هی از این‌یکی میل سفر می‌کنند به آن یکی میل؟!

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:27 AM توسط هدی نجفی