تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - درد واره‌ها ـ 3

چند روزی‌است که بحمد الله و المنة گردن مبارک‌ درد معتنابه و متناوب و شدیدی را بر ما روا می‌دارد. به‌حدی که گردش به‌هر چهار جهت‌اصلی و هشت جهت‌فرعی امری محال و غیر ممکن است. به‌این بهانه ما با گردنی سرفراز و برافراشته روزگار می‌گذرانیم و گاهی هم نم اشکی چیزی از خود می‌فشانیم که الحق دردش شدیدتر شده و بی‌پدر با مسکن و غیره هم رضایت به رخت بربستن از جان وتن ما نیست. خوابیدن و سر بر بالش نهادن نیز با مقادیری درد الیم و فراوان و آه و ناله  و اشک همراه‌ا‌‌ست. گفتیم خوب می‌شود که نشد و کم‌کم به کتف و سر و اینا هم سرایت فرمودند و تکان دادن دست نیز به آرزوئی دور شبیه گشت. لاکن ما از رو نرفتیم و بعد از چند روز خانه نشینی اجباری حدالامکان از تحصیل‌علم غافل نماندیم ولی بعد از ساعتی علم‌اندوزی و شدیدتر شدن سردرد و گردن و ... کت‌بسته و تحت‌الحفظ حسب الامر و البته تحت‌معیت جواد به خدمت طبیب رفتیم و با اشاره سر و چشم جواد ما نیز مغر آمده و شرح ما وقع را عرض داشتیم که کاری نکردیم جز: چهار ـ پنچ ساعت پشت کامپیوتر نشستن و پشت بندش هم دو ـ سه ساعتی درس خواندن و متعاقبا کمی هم رفت و روب خانه و از این کارهای جزئی دیگر! که بعدش درد  و ناتوانی در حرکت‌گردن و خشکی و اینا نصیب ما گشت! مثلا ما از چیزی خبر نداریم!
طبیب  ـ که گویا همین چند لحظه پیش وی را از لُپ‌لُپ یا چیزی شبیه به آن استخراج فرموده‌اند ـ  و البته به‌انضمام راپورت جواد به دکتر مبنی بر ضربه‌فنی چند ماه قبل  و کلا حساس بودن مهر‌ه‌های عزیز ما قبل و بعد این واقعه؛ ایشان ـ طبیب معزز بیمارستان معززتر ـ نیز محض خالی نبودن عریضه مقداری ما را لایق تنبیه و توبیخ دانستند و چندین آمپول در حد خانواده و قرص به قاعده یک عشیره مهمان فرمودند. ما هم یک‌آمپول را علی‌الحساب نوش‌جان فرمودیم و به امیدی که الساعة‌است که کلیه عضلات گردن و سر و متعلقات شُل خواهند شد و از این درد خلاصی خواهیم یافت راهی منزل شدیم.
عضلات به‌حدی شُل شدند که دیگر کمتر اختیار سر و گردن خویش را داشتیم و هر جا و هر طرف که دری در حال باز و بسته شدن بود خود را به آن می‌کوبیدیم و با چند ثانیه تاخیر متوجه شدیدتر شدن درد می‌شدیم و جواد این‌بار به‌جای غُرهای سابق مبنی بر رفتن به نزد طبیب و این‌ها، حال دارد به این‌جانبِ گردن بسته و گردن راست‌کرده می‌خندید و هر چند دقیقه یک‌بار چکاپ می‌فرمودند که دردش بهتر شده یا خیر؟!
امروز نیز در راستای رهایی از شر آمپول خانواده به حیله عرض داشتیم که بهتر شدیم ولی گمان کنم که فردا را تاب نیاوریم و تلافی مافات خواهد شد!!!
خلاصه که بساطی داشتیم که خداوند منان این‌قسم درد را نصیب هیچ دوستی و دشمنی نفرماید.
گفتم بیایم این‌جا و این‌ها را بنگارم که مبادا خدای‌ناکرده لال و گردن‌زهوار در رفته از دنیا برویم!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:44 AM توسط هدی نجفی