تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - سیاهی
 

شنیده بود بعضی‌ها با سیاه‌کردنِ‌ دیگران پول  در‌ می‌آورند.
ولی اهل این‌کارها نبود. بی‌پولی بد جوری فشار می‌آورد.
برای شب‌ِعیدِ بچه‌ها نمی‌توانست چیزی بخرد و از آنها خجالت می‌کشید.
سرانجام ناچار شد سیاه‌کاری کند ....
روی خودش را سیاه کرد و با هزار خجالت و لکنت می‌خواند و می‌رقصید:
ارباب خودم سلام و علیکم
....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:20 AM توسط هدی نجفی |