تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - پاکی آوردی ای امید سپید ... همه آلودگی‌ست این ایام×

دیگه داشتم کم کم نگران اومدنش می‌شدم. دی که تمام شده بود و بهمن هم به نیمه رسید و هنوز سر قرار نیامده بود. برف را می‌گویم. چه زیبا و آر ام و سپید و تند و تند می‌بارد. کاری به هیچ‌کس و هیچ‌چیز هم ندارد. آرام و بی‌سر و صدا همه را یکسان سپیدپوش می‌کند.
از خود صبح تا دم غروب بیرون بودم. اصلا حیف بود روز به این زیبائی را خانه بمانم. گیرم دنبال کارهای دانشگاه و  انصراف و خرید و اینا باشد. اصلا چه فرقی می‌کند. حالم خوب است و برخورد بد آموزش و ... دانشگاه هم نمی‌تواند حالم را بد کند. می کوبم یه‌راست می‌آیم تجریش تا یه‌چیزهائی برای‌ جواد  بگیرم...

این هم گزارش مصور:

  • نتیجه رضایت بخش گشتن چند ساعته در تجریش این شد @ شال و کلاه و ژیله و دیگر متعلقات برای جواد. که برای سِت‌کردن‌شون زجر و مرارتی کشید‌ه‌ام بس شیرین، اما تو مپرس!
  • این هم سر پل تجریش  @ + @ + @
  • این هم از قدس سر شریعتی که هیچ ماشین و تاکسی نبود که ملت را سوار کند  @ + @ تنها نکته بد ماجرا همین بود. سوار ماشینی، تاکسی شدن به معجزه بیشتر شبیه بود.
  • این هم چند نما از کوچه ما @ + @ + @ همه‌اش می‌ترسیدم اگه لیز بخورم و بیفتم و کیسه‌های خرید بیفتن برن ته کوچه، باید دوباره این همه راه رو می‌رفتم پائین! اعتراف می‌کنم که واقعا سخت بود و بعدا تلفنی توصیه‌ها و هشدارهای لازم به جواد داده شد.

پ.ن.۱: خدای من یعنی روزی می‌آید که برف بیاید و من یک دوربین دیجیتالی ولو ساده داشته باشم و کاری جز عکاسی در آن روز نداشته باشم. بگردم و کیف کنم! یعنی می‌شود!

 پ.ن.۲: شکر خدا نه اوضاع خودمون و نه کوچه‌مون  به وخامت پارسال نشد.

* تیتر برگرفته از شعر برف نو "سروده شاملو" و به آهنگ‌سازی  امیر حسین سام است و اجرای علی بیات که ظاهرا قبل‌تر سالار عقیلی هم آن را خونده.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:55 AM توسط هدی نجفی