دیگه داشتم کم کم نگران اومدنش میشدم. دی که تمام شده بود و بهمن هم به نیمه رسید و هنوز سر قرار نیامده بود. برف را میگویم. چه زیبا و آر ام و سپید و تند و تند میبارد. کاری به هیچکس و هیچچیز هم ندارد. آرام و بیسر و صدا همه را یکسان سپیدپوش میکند.
از خود صبح تا دم غروب بیرون بودم. اصلا حیف بود روز به این زیبائی را خانه بمانم. گیرم دنبال کارهای دانشگاه و انصراف و خرید و اینا باشد. اصلا چه فرقی میکند. حالم خوب است و برخورد بد آموزش و ... دانشگاه هم نمیتواند حالم را بد کند. می کوبم یهراست میآیم تجریش تا یهچیزهائی برای جواد بگیرم...
این هم گزارش مصور:
پ.ن.۱: خدای من یعنی روزی میآید که برف بیاید و من یک دوربین دیجیتالی ولو ساده داشته باشم و کاری جز عکاسی در آن روز نداشته باشم. بگردم و کیف کنم! یعنی میشود!
پ.ن.۲: شکر خدا نه اوضاع خودمون و نه کوچهمون به وخامت پارسال نشد.
* تیتر برگرفته از شعر برف نو "سروده شاملو" و به آهنگسازی امیر حسین سام است و اجرای علی بیات که ظاهرا قبلتر سالار عقیلی هم آن را خونده.