تا کی باید اقتصاد ایران برای بلاهت بعضیها هزینه بدهد! مثلا «دانشجو»یش وقتی میخواهد به چیزی اعتراض کند برای کشتن رئیس جمهور یک کشور دیگر جایزه میگذارد و این قدر ظاهرا شناخت ندارد که اگر کار به کشتن این یا آن حل میشد، که ترور سادات میباید چارهساز میشد! نه این که به ریاست کسی منجر شود که حالا این آقایان میخواهند برای اعدامش 1.5 میلیون دلار بپردازند.
هرچه ادعای این جماعت باشد، نتیجه این بلاهت ها چیزی به غیر از افزودن بر ریسک سیاسی در ایران نیست که دودش به چشم مردم و اقتصاد ایران خواهد رفت.
ای کاش یکی پیدا میشد و برای این حضرات مخاطرات « ریسک سیاسی» بالا و نقش موثرش در فراری دادن سرمایه گذاران داخلی و خارجی را توضیح می داد. یا لا اقل طی کلاسی چیزی بهطور فشرده برایشان نحوه اعتراضات دیپلماتیک و سیاسی را آموزش میدادند!
اینقدر شلوغبازی الکی و بیفایده کردیم که ره به هیچجا نبردیم هیچ، تازه کلی هم مردم خودمان را شاکی و حساس کردیم! در حالیکه یک عکسالعمل بهجا و حسابشده نخستوزیر ترکیه چنین بازتابها و تحسینهائی را بدنبال دارد. حمایتهای مردم و دولت خود و جهان را هم برای خود میخرد. نترسد که قراردادهای میلون دلاری ترکیه با تلآویو به معرض مخاطره بیفتد.
اما اینجا دانشجوی بسیجیاش بداهتاْ جوگیر میشود و بدون در نظر گرفتن مصالح سیاسی و دیپلماتیک چیزی در حد کشتن رئیس جمهور یک کشور میپراند و به اصطلاح کاسه داغتر از آش میشوند؛ کاری که تکذیب زعمای قوم را بدنبال دارد. اگر هم احیانا رئیس جمهوری یا بزرگی حرف عمدتا نسنجیده و نتراشیدهای بزند، صدای مردم در میآید که از جیب چه کسی دارد هزینه میکند و وعده و وعید میدهد! و الخ ...
انگار قرار نیست که حالا حالاها در اینجور موارد مسنجم گام برداریم. هنوز یاد نگرفتیم که با حداقل هزینه و با انعکاس وسیع اعتراض کنیم. یا لا اقل هزینهاش برای مردم قابل تحمل باشد.
از آنطرف وقتی سید حسن نصر الله بر میگردد و اسرائیل را تهدید میکند و جمهورش برایش کف و دست میزند و حمایتش میکنند، ما که اینور نشستهایم حال میکنیم. چیزی ته دلمان میگوید که الکی و بیخودی حرف نمیزند. وقتی که با قاطعیت و حزمجدی میگوید: " اگر اسرائیل یکبار هوس کند که به مرزهای لبنان نزدیک شود، چنان درسی به او خواهیم داد که جنگ سیوسه روزه در مقابل آن به زنگ تفریحی بیشتر شبیه نباشد" انگار میدانیم که دلش به چیزی قرص است که سیاستمداران و بزرگان مملکت همین را کم دارند. کسی پشت سرش نمیگوید که روی چه حسابی دارد این حرفها و تهدیدها را میکند و الخ ...
دیگر اینکه در این دعوا و بگو مگوهای مردمی خب قاعدتا همه چیز با هم قاطی میشود و در محاق اثبات حرف خود و نه اثبات حقانیت یک مسئله نیست و تباه میشود. بازار شایعات داغ و داغتر میشود و همه دفعتا نگران گرسنگان و درماندگان حومه شهر میشوند و حتی ....
نمونه کوچکش همین دو دوستی که ندیده و نشناخته در کامنتدونی دو سه مطلب قبلی، بهشکل کاملا بدوی و به دور از هر گونه مدنیتی همدیگر را مورد عنایت قرار دادند و اساسی بههم حال دادند و از هر لفظی که میتوانستند و به هر شکل ممکن و هر طنابپوسیدهای متمسک شدند تا حرف خود را به اثبات برسانند!!
واقعا که چه شود؟! حالا اگر بخواهیم همین الگو را به دیگر مردم و گفتگوهای جاری و ساری در اتوبوس و تاکسی و مترو و ... تعمیم دهیم که کمی برای خود و آینده نگرانتر خواهیم شد!