تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت -

 

 

  1. تلویزیون داره راه‌به‌راه تصاویر عزاداری در کربلای معلا را نشان می‌دهد. همه دارن عزاداری می‌کنن. به سبک و سیاق خودشون. همیچین بر سر و صورت می‌زنن که گویی الانه که کاسه چشمشون منفجر بشه یا کلا سرشون متلاشی بشه از این ضربه. اما هیچی نمی‌شه. باز هم می‌زنه و ضربه بعدی و ضربات بعدی. من همش دارم فکر می‌کنم که این‌بعدش سر درد نمی‌گیرن. اما شاید این سر درد برای‌شان طعم دیگری داره!
  2. همه دارن تو بین‌الحرمین می‌دون که به یه جائی برسن انگار. یا نه اصلا از جائی چیزی عقب موندن انگار. آره از تو چهره‌شان و از این تو سر زدن‌هاشون می‌شه به این حس رسید که اندازه هزار و خورده‌ای سال عقب موندن. هر سال هم می‌دون و تو سر زنان ولی هم باز هم نمی‌رسن. این خیل سیاه‌پوش و بر سینه زن و خاک‌مال به سمت کجا دارن می‌دون؟! حالا هم با شدت و حرارت بیشتری شاید می‌زنن. انگار که داره قیامت می‌رسه. اینا هم می‌خوان برسن و دستشون رو به یه جائی بند کنن. اما سیل جمعیت باز می‌بردشون و باز هم شاید عقب بیافتن.
  3. این دویدن و رسیدن و دست را به جائی بند کردن؛ باید بعدش آرامشی چیزی برای‌شان به همراه داشته باشد که از یکی از دو روز بعدش آرام می‌شوند و از آن بی‌قراری قبل‌ترش دیگر خبری نیست. که یعنی کاری کرده‌اند و به چیزی رسیده‌اند و یا مثلا چیزی ذخیره کرده باشند که خیال‌شان حالا حالاها راحت است. چه‌می‌دانم اصلا؟! اما من هم کاش می‌توانستم بروم جائی که بدوم و بعد به چیزی برسم و دستم را بند کنم!
  4. صلاة ظهر عاشورا رو که بخونن، همه بر‌می‌گردن و می‌رن سر خونه و زندگی‌شون و تمام. بعدش دیگه نوحه‌ها و مجالس‌ذکر تک و توک می‌شه. حالا کم کم ظاهر هم براشون‌ می‌شه. دیگه هیچی رنگ و بوی دهه اول رو نمی‌ده. پرچم‌ها و علم‌ها هم می‌مونه تا سال بعد.
  5. حتی دیگه پرچم فلسطین را بر نمی‌دارن. آخه امسال همه جا علاوه بر پرچم‌های سرخ و سبز و ... همه ساله، پرچم فلسطین را هم بر می‌داشتن. یعنی که به یاد غزه هستیم. یعنی که یادمان نرفته. اما چه فایده. غزه آن‌طرف دارد جان می‌دهد از بس که درد و خون دارد. از بس که کاری نمی‌کنند برایش. از بس که عادت کرده‌ایم به شعار و عادت کرده‌اند به سکوت و بی‌خیالی و ترس و ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 7:28 PM توسط هدی نجفی |