تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - آیا واقعا سالی که نکوست فقط از بهارش پیداست ؟

بیماری جواد تقریبا از ده روز آخر اسفند ماه شروع شد و کم کم حادتر شد و پس از یکی دوتا دکتر عمومی و کشککی دقیقا شب عید را بیمارستان گذراندیم به امید اینکه اندک بهبودی حاصل شود که دریغ و درد  غیر از کلی قرص و آمپول مسکن هیچ اتفاقی رخ نداد که نداد.
در این چند روزه از این به اصطلاح عید را هم تقریبا یک روز در میان دکتر بودیم و باز همان کاسه و همان آش قرص و آمپول مسکن دادن و سرم و عدم تشخیص ! تا آزمایش و عکس نباشد نمی‌توانند تشخیص بدهند و لی شهر در خواب است و آزمایشگاه و ... تعطیل و حال جواد روز به روز دارد بدتر می‌شود و ضعف و بیحالی دارد مستولی می‌شود و من هم‌چنان نمی‌دانم باید چه خاکی به سرم بریزم ؟ 
تب و لرز امانش را بریده و  سرفه‌های خشک و مداوم از یه طرف و ورم مچ پا و درد کمر و عضلات بدن  از طرف دیگر. نشستن و ایستادن و راه رفتن و خوابیدن و درازکشیدن و پشت میز نشستن و ... برای جواد دردناک و زجرآور است. 
هر کسی هم یه چیزی می‌گه. یکی می‌گه که تب مالت است و وزارت بهداشت اعلام نمی‌کنه و درمانش هیچ کاری نداره. در این‌جور مواقع هم که دیدید همه دکتر می‌شوند. یکی می‌گه این غلظت خون است و درمانش آب‌زرشک و آب انار است؛ می‌گم بابا جان من جواد داره از ضعف و بیحالی میره کافیه که آب زرشک و ... هم بخوره که دیگه هیچی. یکی می گه که خیر به خودش فشار آورده و با استراحت حل میشه. دیگری از عفونت کلیه یا روده داد سخن می راند و... خلاصه آشفته بازاری است و تا آزمایش و عکس ریه نده هم مشخص نخواهد شد که از چیست.

برای این ایام عید کلی برنامه داشتیم که برای خودمان کلی بگردیم و این ور و آن ور برویم و یه روز در میان کوه برویم و تلافی مافات کنیم و مهمانی بدهیم و ... که این‌جوری شد . تقریبا جواد تو خونه بستریه و شاکی که چرا چنین شد و سال را این‌طوری آغاز کرد. فقط جای بسی شکرگذاری دارد که لا اقل تو تعطیلات چنین شد و نه ایام کاری که دیگه واویلتاه بود.

خیلی نگرانم و دستم هم به غیر از دامان خدا به جای دیگری وصل نیست .

خدا به خیر کند

 

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 5:45 AM توسط هدی نجفی |