تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - تو لبخند جاری‌شده در هوا
 

تو را با تپش‌های قلبم می‌سرایم
که این چنین بی‌نیاز از واژه‌ها شدم

تو تنها اعتبار این روزگار منی
هم از آن‌روست که بی‌نیاز دیگران شدم

 قسم به همین باران‌ی که دارد می‌بارد

لبخند و عطر نفس و رنگِ نگاه و میلادت
تنها بهانه و دلیلِ بودن و میلاد من

 قسم به همین باران‌ی که دارد می‌بارد

میلادِ توست سرآغاز سطرهای عاشقانه‌ زندگی
و سال و ماه و تقویم من
ـ این را که به‌یاد داری ـ
بــــ‌ارانِ من!

پ.ن.۱: یادت باشد که تمام سال‌های مانده را هم باید هی بخندی و سلامت و سرحال و سرپا باشی.

پ.ن.۲: برای امروز کلی نقشه در سر داشتم، چی شد! نمی‌شد همین امروز را مریض نبودی و نبودم و نمی‌شد همین امروز را نرویم دکتر و بیمارستان... هان نمی شد؟!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 5:50 PM توسط هدی نجفی |