
نه وقتی برای نوشتن و سر زدن به اینجا هست و نه توان و حال و حوصلهاش. خب آخه باید میاومدم از چی بنویسم مثلا؟! از اینکه حال خوشی ندارم. اوضاع بدنم ریخته بههم و اصلا میزون نیست. هیچی هم سر جاش نیست. از این مینوشتم که بعد از ۱۲ـ۱۰ روز تحمل دلدرد و ما بقی عوارض بالاخره دکتر رفتن و دادن داروی اشتباهی و خیلی قوی و هی ضعف کردن من و هی بدتر شدن حالم و از اونطرف یه خط در میون رفتن دانشگاه و سر کلاس و امتداد درد و گریه و خستگی و کلافگی و ... دوباره و سه باره دکتر رفتن و دارو عوض کردن و حرص خوردن و ... اینا مینوشتم یا از پا دردم که امانم را بریده و مدام شدیدتر میشود و اینکه تا کنون هیچ دکتری نتوانسته سر در بیاورد از چیست و چرا؟ چرا وقتی ۵ دقیقه سر پا میایستم تا ۵ ساعت باید درد بکشم؟ چرا اگر ۱۰ دقیقه پیاده راه بروم بعدش تا ۲ روز زانود درد دارم؟ اگر ۲ صفحه مشق بنویسم بعدش تا ساعتها مچدستم و آرنج درد دارند؟ چرا ... مینوشتم
بعد هم هی شما بیائید و بگوئید که چرا اینقدر ناله میکنی و از درد مینویسی؟
خب همان بهتر که اینها را ننوشتم