تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - باران، خواب، درس، درد، خستگی، گریه، ساعت...

از سر شب نشسته‌ام پای درس و مشق‌هام. هی می‌نویسم و می‌نویسم و با صدای بارون که گاهی تند و گاهی آروم بود، کلی برای خودم حال میکردم. بنا را گذاشته بودم که تا خود صبح و تا ظهرش که کلاس دارم بیدار بمانم . می دانستم که سردرد و ... خواهم گرفت، اما چاره‌ای نبود. یک عالمه درس عقب افتاده داشتم که باید تا فردا می‌خواندم. آن‌هم چی؟ فرانسوی!!! انگلیسی هم نیست که بشود همان موقع یک‌جوری آسمان ریسمان به‌هم بافت و یک‌جوری موقتا سر و تهش را هم آورد.
این را هم داشته باشید هنوز قلق و چم و خم خواندن فرانسوی دستم نیامده و در شروع حقیقتا سخت است...

  • سه چهارتا دیالوگ به اضافه سه‌تا پیغام و قرار ملاقات را باید حفظ می‌کردم.
  • آدرس دادن به زبان فرانسوی، که واقعا به تراژدی شبیه است تا چیز دیگر.
  • صرف افعال با ضمایر فاعلی و ملکی به‌اضافه صرف آنها در وجوه امری، اخباری و منفی و سؤالی.
  • تکمیل جزوه و نوشتن و حل یک عالمه تمرین.
  • تمرین کردن با C D که لهجه کمی شبیه فرانسوی شود و از حالت انگلیسی‌اش خارج شود.
  • و خلاصه از این قبیل کارها و اعمال !

تصدیق می‌فرمائید که وقت تنگ بود برای خواب و استراحت. هر چه که جواد می‌گفت: "می‌بُری و کم‌میاری و به فکر سردرد و عواقب بعدی‌اش باش" به خرجم نرفت که نرفت.
به زور چائی و قهوه و سرخوشی با نوای باران تا خود صبح که هیچ تا دو ساعت مانده به شروع کلاس بیدار ماندم. اما سر دردم لحظه به لحظه بیشتر می‌شد و علاوه بر آن درد مفاصلم که با بی‌خوابی و استرس و فشار، ارتباط مستقیمی دارد هم داشت امانم را می‌برید.
... خلاصه، مسکنی خوردم و گفتم که چند دقیقه ای استراحت کنم که بتوانم تا غروب سر کلاس دوام بیاورم.
... خلاصه ... استراحت چند دقیقه‌ای همانا و خوابیدن و خواب ماندن و از کلاس جاماندن همانا. در واقع از ختسگی بیهوش شده بودم. مانده بودم چه کنم. تمام خستگی شب قبل مانده بود به تنم به علاوه درد مچ دست و پا و گریه و ...
حالا باید چهارشنبه کلی با استاد مربوطه چک و چانه بزنم که من برای امتحان و دیکته و ... آماده بودم و من ...
چه‌طور باید ثابت کنم که من ... 
این بار اولم نیست که از این شیرین‌کاری‌ها می‌کنم ؛ اما امیدوارم که بار آخرم باشد. 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:39 PM توسط هدی نجفی |