تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - خارج از کادر

 

*برداشت اول - داخلی - مطب دکتر پوست

با هم تو مطب دکتر پوست نشستیم و داریم به حرفها و توصیه‌های دکتر گوش می‌دهیم. به‌خاطر مشکلی که پوست دستم داره، ضمن توصیه‌هایی داشت این بود که اصلا نباید توی خانه هیچ‌کاری بکنم و نه ظرفی بشورم و لا غیر و البته داشت به جواد بد نگاه می‌کرد! در واقع داشت به جواد تیکه می‌انداخت! خلاصه با کلی چک و چونه زدن و اینا رضایت داد با دست کردن چند لا  دستکش و این حرفا بی‌خیال ماجرا بشه!

* برداشت دوم - داخلی - خانه خودمان

جواد بی‌‌مقدمه بر‌میگرده به من می‌گه: به من میاد که تو رو مجبور کنم که تو خونه کاری بکنی؟ دکتر چرا داشت طعنه می‌زد؟ نیگاش رو دیدی موقعی که داشت می‌گفت" نظر ما بر اینه که شما تو خونه هیچ کاری نکنید" مردک چه جوری داشت به من نیگا می‌کرد؟!
خلاصه کلی به جواد برخورده بود که چرا دکتر احمق این طوری تیکه انداخته بود و اصلا مگر او نگران‌تر است از من؟!
یعنی دارم ماست مالی می‌کنم که خب قاطبه مردان چنین‌اند و توی جامعه این‌طوری جا افتاده و اون هم بر همین اساس قضاوت کرده و یه چیزی پرانده دیگه! ‌من که می‌شناسمت و به حرف این و اون چه کار؟!
برای اینکه مثلا موضوع را عوض کنم و تابلو هم نشه می‌گم: تازه دکتره خبر نداره من با اسید و وایتکس و یه لا دستکش چه شیرین‌کاری‌هایی که نمی‌کنم؟! اگه به دکتر می‌گفتی در جا سکته می‌کرد!

*خارج از کادر

می‌دونستم که این‌جور فضاها و نگاه‌ها به جواد بر می‌خوره و حالا حالاها از فکرش بیرون نمی‌ره! بعدش هم بحث کشیده میشه به اطرافیان - زن و مرد - به نگاه و شناختی که از خود و همدیگر دارند!  به تاثیرات و جبر و اختیاری بودن این فضاها! به آدمایی که خارج از کادر زندگی دو نفر ایستادن و بی خبرند، ولی قضاوت می‌کنند و حکم صادر می‌کنند! به ...

 


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 1:2 AM توسط هدی نجفی |