
گلمیز چوبی را گذاشتهایم اول سرسرا. داخل عمارت که بشوید ندیده نمیماند. آینه پشتسنگی قاب نقره روی ترمه ملیلهدوزی، یک طرف گلدان دستدلبر پر نرگس، یک طرف جام بلور پر آب با نارنجی رقصان به میان. از باغ ساوه چندتایی انار فرستاده بودند، دلمان نیامد دانه کنیم، دم دست است، غفلتآ اگر هوس خنکی کردید خودتان نوبر کنید.
سر رف جابهجا بههای باغ اصفهان را چیدهایم. به وقت بیداری مدهوش میکند بوی عطرشان. گلدان محبوبه شب گوشه بهارخواب است، لنگه در که باز باشد، پرده راهم که پس نزنید خوابتان میشود غرق بوی بهشت.
چراغ سرسرا را هم موقوف کردهایم خاموش کنند، خودمان در همین تاریک و روشنای اتاق زاویه نشستهایم به بیدارخوابی، غنچههای یاس به نخ ابریشم رج میکنیم.
دلدل جایز نیست به جان عزیزتان. ناغافل هم آمدنی شدید بیایید.
خبر هم نکردید، نکردید. راه دور است، ما که دوری نمیکنیم.
چشمبهراهیم
به وفا و عاشقی قسم