تاهمسفرم عشقاست در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي
تا من به تو دلدادم افسانه شده يادم
چون حافظ و مولانا در رندي و شيدايي
از عشق تو سهم من ،همواره همين بودهاست
رسوايي و حيراني، حيراني و رسوايي
تو آتش و من دودم، دريا تو و من رودم
هرچند محال اما، چيزياست تماشايي
چندياست كه پيوندياست، پيوندخوشايندياست
بين تو و آيينه، آيينه و زيبايي
من دستم و تو بخشش ، تو هديه و منخواهش
منزين سو و تو زان سو، ميآيم و ميآيي
بيساحل آغوشت، آغوش سحرپوشت
چندياست كه طوفانياست، اين ديده دريايي
سهیل محمودی