تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - مناجات عاشق عارف

هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان‌هاي وحشت‌زاي حوادث رهايم کردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ‌خيري نداشته باشم و هيچ‌وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم... تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم.»

خدايا از آنچه کرده‌ام اجر نمي‌خواهم و به خاطر فداکاري‌هاي خود بر تو فخر نمي‌فروشم، آنچه داشته‌ام تو داده‌اي و آنچه کرده‌ام تو ميسر نمودي، همه استعدادهاي من، همه قدرت‌هاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم که ارائه دهم، از خود کاري نکرده‌ام که پاداشي بخواهم.

خدايا هنگامي که غرش رعد آساي من در بحبوحه طوفان حوادث محو مي‌شد و به کسي نمي‌رسيد، هنگامي که فرياد استغاثه من در ميان فحش‌ها و تهمت‌ها و دروغ‌ها ناپديد مي‌شد... تو اي خداي من، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي‌شنيدي و بر قلب خفته‌ام نور مي‌تافتي و به استغاثه من لبيک مي‌گفتي. تو اي خداي من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نا اميدي دست مرا گرفتي و هدايت کردي. در ايامي که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي... خدايا تو را شکر مي‌کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچ‌کس و از هيچ‌چيز انتظاري نداشته باشم.

"مصطفی چمران"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:49 PM توسط هدی نجفی |