میدانم که سکوت و گفتگو لازم و ملزوم یکدیگرند. در حقیقت گفتگو از دل سکوت نشأت میگیرد از آن رو که گفتگو به رسمیت شناختن دیگری است و در یک گفتگو نیاز به آن است که بتوانیم خود را معرفی و بیان کنیم، آنچه بودیم و هستیم. پس نیاز به شناخت خویش است و این میسر نمیشود مگر با تأمل در نفس و آن نیز در سکوت شکل میگیرد. هر شخصی آنگاه میتواند خود را بهتر معرفی کند که بیشتر در خود تأمل کرده باشد و زوایای وجودی خویش را بهتر شناخته و درک کرده باشد. گاهی گمان میکنم جز با سکوت نمیتوانم زوایای روحی و شخصی خویش را بیابم و رمزو رازهای درونی را کشف کنم و گفتگو کردن نابهنگام این امکان را فلج میکند و مرا ناکام میدارد. این به موقع خموش بودن و بههنگام سخن گفتن هم از آن دشوارکارهاست که به این راحتیها میسر نگردد ...
... بخاطر همین گاهی در و دیوار اینجا را سکوت می گیرد. همین ...