تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - حکایت بارانی بی‌قرار

 

حکايتِ بارانی بی‌امان است
اين‌گونه که من
دوستت می‌دارم.
شوريده‌وار و پريشان باريدن
بر خزه‌ها و خيزاب‌ها
به بيراهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب، بی‌قرار
دريايی جستن
و به سنگ‌چينِ باغِ بسته‌دری سر نهادن
و تو را به ياد آوردن
چون خونی در دل
که همواره
فراموش می‌شود.
حکايتِ بارانی بی‌قرار است
اين‌گونه که من
دوستت می‌دارم.

 

(شمس لنگرودی – از نـُت‌هايی برای بلبلِ چوبی)

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:29 PM توسط هدی نجفی |