تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - گیرم که تولدم باشد، اما دل خوش کو؟

امروز مثلا تولدم بود. بیچاره جواد برای این روز کلی نقشه داشت که شخصا همه را به هم ریختم. اصلا حال و روز خوبی نداشتم. صبح دانشگاه کلاس و امتحان پایان ترم داشتم و بعدش هم از ظهر تا شب  توی خانه ولو بودم و بعد هم به میمنت به مبارکی راهی بیمارستان شدیم و سرم و آمپول و آزمایش و ... تازه برگشتیم. خلاصه که اصلا اوضاع جالبی نبود. البته با توجه به هفته‌ای که گذاراندم چیزی غیر از این هم از این هم انتظار نمی رفت.

 اما دوستانم لطف داشتند و این روز به یادم بودند و از طرق مختلف ارتباطی تبریک گفتند. چون نمی‌توانم نام همه را ببرم، پس نام هیچ‌کدامشان را نمی‌برم! اصولا غافلگیر شدن به آدم می‌چسبد، مخصوصا اگر از نوع شاد و تولدی‌اش باشد! حالا هر چقدر هم که بی‌حوصله یا غمگین یا مریض باشم! ممنونم که کلی شاد و خوشحالم کردید.

همین دیگه ... غرض فقط تشکر از دوستان بود و ثبت نوشته‌ای با تاریخ تولدم بود! حالا شاید بعدا سر فرصت این مطلب را خوشکل‌ترش کردم!

مرتبط: نوشته سال گذشته!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:59 PM توسط هدی نجفی |