تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - ما به اضافه یک عضو جدید!

یادم رفته بگم که چند روز قبل از عید یا در واقع دقیقا شب عید، یک عضو جدید به جمع دونفره ما اضافه شد. این عضو جدید به ظاهر بی دست و پا ولی در اصل پر سر و صدا آنقدر پررو و پرتوقع است که حتما باید چند ساعتی را در روز به وی اختصاص دهیم و گر نه ...
کاریش هم نمی‌شد کرد بالاخره هدیه است دیگه و باید پذیرفتش! ما که سالیان سال اندر فواید نداشتنش داد سخن می‌راندیم حالا ناخواسته شدیم مثل بقیه خانواده‌ها که خانه‌شان از این سرو صدا خالی نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم
این عضو بیست و یک اینچی یک گوشه خانه نشسته و نگاه و توجه ما را ملتمسانه می‌طلبد. چندین سال بود که هر کس می‌آمد خانه‌مان جملگی متفق‌القول بودند که خوش به حالتان که  این موجود را ندارید و به‌به چه سکوتی! و چه خوب حالا که تلویزیون ندارید همه می‌توانند با هم بیشتر حرف بزنند و بیننده سریال‌ها مزخرف تلویزیون نباشند و از این جور حرفا ... تازه کلی هم متعجب می‌شدند و مگر می‌شود که بی تلویزیون زیست؟! اما حالا چی ؟!
ولی حالا که داریمش دیگر از آن‌همه فلسفه و دلیل و ذکر و وصف محاسن خبری نیست. محض ایجاد و استفاده از سرو صدایش غالبا روشن است تا سر و صدای همسایه‌ها را کمتر بشنویم! آخر شب‌ها هم جواد با بساط آجیل مانده از عید و گاهی پفک یا چائی و کیک بیننده فوتبال و بعدش هم برنامه مستند حیات‌وحش یا چیزی تو همین مایه‌هاست!!! برنامه‌ای که کلا یک استرالیائی خوشحال و خرسند که پابرهنه توی جنگل و بیابان و ... راه می‌رود و مار و عقرب و رتیل و ... می‌گیرد و جواد هم حال می‌کند!!!
خلاصه که فعلا اینجوریاست... البته بدبخت هنوز وجودش را به رسمیت نشناختیم و برایش میز مخصوص و دم و دستگاه خاص خودش را نگرفتیم و یک‌ گوشه پذیرائی روی میز وسط مبل لم داده! هر چند که به یُمن ورود و وجودش دکوراسیون منحصر بفرد خانه را مجبور شدیم تغییر دهیم ولی خب دیگه ...

در پایان از دوستم تشکر می‌کنم. دستش درد نکند که گمان کرده لابد از بی‌تلویزیونی خواهیم مُرد! کلی هم اصرار داشته که حتما شب عید به ما برساند که تعطیلات عید امسال را در معیت این موجود سپری کنیم! البته چون مطمئنم که دوستم این خطوط و این وبلاگ را نمی‌خواند می‌گویم: فقط  ای‌کاش قبلش پرسیده بود و یا لا‌اقل یه‌جوری چک کرده بود، که از تلویزیون مهم‌تر کلی چیز بوده ... بگذریم! هدیه هدیه است دیگر! حدیث هم داریم که "الهدیة لا تُهدی و لا تُباع" پس هیچی دیگه ... کم کم بریم بند و بساطش را تهیه کنیم که دق نکند از فرط بی‌توجهی!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 8:22 PM توسط هدی نجفی |