تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - نان و پنیر با طعم ادبیات !

 

 

این روزها در بهترین و خوش‌بینانه‌ترین حالت، مفیدترین و حتی یه جورهایی تنها کاری که انجام می‌دهم: کتاب خواندن است و بس !!!

اوایل فقط کتاب‌هایی را شروع کرده‌بودم که مورد علاقه‌ام بود و دوست داشتم. بعد از مدتی رفتم شهر کتاب و به جای یکی دوتا کتاب، کلی از خجالت خودم در اومدم و با لبخندی به فراخی جیب‌ خالی‌ام‌ برگشتم خانه ! البته ماجرای بعدش بماند ... به هر حال پس از مدت کوتاهی آنها را هم تمام کردم و ...  ناچار کل کتابهای نخوانده‌ای که در کتابخانه زپرتی خانه‌امان بود را هم خواندم ... حالا یا هر چی دستم می‌رسد را می‌خوانم و یا کتابها را دوره می‌کنم. شدیدا به بیات خوانی روی آورده ام !!!

به جواد قول دادم که دختر خوبی باشم و تمام سعی ام را به کار گیرم که این روزها از جلوی هیچ کتاب‌فروشی و شهرکتاب و کلا این جور جاهای بد نگذرم و مسیرم را کج کنم و سربرگردانم و نبینم که مبادا وسوسه شوم و همان کار ماه قبل را تکرار کنم. عقل درست و حسابی که ندارم، دوباره پولی را که قرار بود صرف خرید گوشت و مرغ شود را به جایش کلی کتاب بگیرم و تا آخر ماه مجبور باشیم یا تخم‌مرغ بخوریم و یا نان و پنیر.

 

پ.ن.۱: هیچ تضمینی وجود ندارد که من خیلی روی قول و عهدی که دادم، پایدار بمانم. تا حالاش هم کلی مقاومت کردم.

پ.ن.2: اگر کتاب نخوانده‌ای، چیزی دم دست دارید، بدهید تا در اسرع وقت برایتان بخوانم و خلاص‌تان کنم.

پ.ن.3: اگر صدقه نداده‌ای، نذر ادا نکرده‌ای هم دارید، بگوئید تا بلکه چندتا کتاب از لیست کتابهایی که باید بخرم را ....

پ.ن.4: هیچی، همین!

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 2:38 PM توسط هدی نجفی |