تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - روزی روزگاری اردیبهشت

 
آنروز

سه شنبه
سوم اردیبهشت
سال هفتاد و هشت

ساعت سه و دو دقیقه‌ بعدازظهر

نشست مقابلم

بر صندلی
در نقطه‌ای گنگ

و ناگهان
چند بار

شلیک کرد توی سینه‌ام.
 
با چشم‌هایش.


                               پس از نه سال
        امروز 
 
 
 سه‌شنبه
سوم اردیبهشت
سال هشتاد و هفت

ساعت هفت و نه دقیقه‌ی بعدازظهر
 
زیر سقف ماشینی درمانده در ترافیک

تابید، بارید، وزید.
 
بر روحم.
 
امشب 

ساعت نمی‌دانم چند است

اما دست برده است درون سینه‌ام

تا چیزی را

ـ چونان آن‌روزها ـ

                       تا چیزی را هم‌چنان به تپیدن وابدارد.
 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:29 AM توسط هدی نجفی