تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - قرارمون یادت نره!

خدائیش من کم اوردم. کفم برید، از خواندن کامنت مطلب قبلی. آخی نازی! چه عشقولانه! چه پروانه‌ای! چه صورتی! چه جانسوز!
این یکی رو دیگه نشنیده و ندیده بودیم! شنیده بودیم که میگن: وبلاگ محل تضارب آرا و اندیشه‌ها و ... باشه و دور از جون و روم به دیوار کلی از این چیزهای روشنفکرمآبانه؛ ولی نه محل قرار گذاشتن عاشقان و دل‌باختگان و لاو ترکاندن و اینا. اون هم کجا توی کامنت‌دونی! اون هم کجاتر تو وبلاگ من بیچاره و از همه جا بی‌خبر؟!
حالا اصل ماجرا: فقط تصور کنید که یعنی چی؛ من گه‌گداری اینجا یه مطلبی می‌نویسم، یه بنده خدائی میاد می‌خونه و شاید هم ـ نمی‌دونم آگاهانه است یا ناآگاهانه و ... ـ کامنت می ذاره، خب! بعد یکی دیگه با کلی حس و حال صورتی میاد اینجا رو می‌خونه، بعد با کلی ذوق و شوق میره تو به اصطلاح کامنت‌دونی اون مطلب، خب! که ببینه آیا اون بنده خدای اولی که مشترک و عزیز مورد نظر است برای مطالب قشنگ من کامنت گذاشته یانه؟! و کلی تشفی و تجلی یابد و حال کند و از این حرفا! بعد حس و حال صورتیش رنگ به رنگ میشه!
نه خدائیش باحال نبود؟! اگه متوجه نشدین که چی به چیه؟! پاراگراف قبلی رو یه بار دیگه بخونید و اگه باز قضیه رو نگرفتین، از پاراگراف قبلی صد بار بنویسد شاید به نتیجه‌ای رسیدید!
خلاصه که خیلی باحال بود و کلی دلمان برای این بنده خدا سوخت که دلش تنگ شده‌است و از محبوبش چند وقتی است که خبری ندارد و هی در حسرت کامنتت مانده است!

چند کلمه با همون دوستی که از فرط دلتنگی و بی‌خبری دارد بال بال می‌زند: ببین عزیز من آدما کلا همین‌جوری‌ان! حالا اگه گفتی چه جوری؟! دلخوش به کامنتی چیزی بودن بیشتر به سراب می‌ماند تا چیزی شبیه و نزدیک واقعیت! حقیقت را اگر وارونه نکنیم، تلخ‌تر هم نمی‌شود! اگه شما فقط به این امید، که بلکه اون عزیز شما برای مطالب قشنگ من کامنتی گذاشته باشه، به اینجا سر می‌زدید خب باز هم از این کارها بکنید. خدا را چه دیدی شاید به صرافت افتاد و لااقل برای دل شما و نه برای مطالب قشنگ من حرفی، کامنتی، اشاره‌ای، نشانه ای، ردی، چیزی بگذارد! راستی تو روزنامه ایران ـ نیازمندیهاش ـ هم می تونی آگهی بدی و کلی از این جور چیزها بنویسی و آروم بشی! فقط شرمنده اونجا باید هم اسم خودت را بگی و هم اسم اون عزیز را، با ذکر نسبت نسبی یا سببی و گواهی محرمیت! خلاصه اگه کمکی از بنده و دیگران بر میاد دریغ نفرمائید. هر چند که نه اسم شما و نه اسم عزیز‌تون رو می‌دونم! اگه میشه بیشتر توضیح بدین*

چند کلمه از خودم با همون دوست: ببین عزیز دل برادر! من الان دچار حس دو گانگی شدم، ببینید شما یه جا میگی که الان فلان وقته که ازت خبر ندارم و بعدش سریعا تصریح می‌فرمائید که قبلش هم نداشتید! یعنی چی بالاخره؟! شما دقیقا چند وقته که از ایشون خبر ندارید؟ حالا این هیچی؛ این یکی یعنی چی؟! بعدش هم  می‌فرمائید ولی دلخوش به کامنتای ایشون بودید و حضورشون رو اینجا حس می‌کردید! یعنی چی اونوقت؟! این جا وبلاگ بنده است و گاهی هم جواد منت بر سرم میذاره و افتخار میده و چند خطی اینجا می‌نویسه! یعنی اینکه این وبلاگ رسما به نام من سند خورده و بنده حضور هر فرد دیگری اعم از خودی و نخودی و نیروهای اهریمنی و اهورائی و صورتی و ... را قویا و اکیدا و شدیدا تکذیب، تقبیح، رد و محکوم می‌کنم و از حیثیت و موجودیت و تمامیت ارضی وبلاگم دفاع می‌کنم و از این حرفا! 

چند کلمه با عزیز ایشون: مگه نمی‌بینی که طرف داره چه کار میکنه، خب یه کاری بکن تا بیش از این گند کار در نیومده! ای دوست! ای عزیز! اصلا آدمی تو ؟! پس لااقل انسان باش! واقعا تو چرا اینقدری شعورت نمی‌رسه که وظیفه داری بیای و برای مطالب قشنگ من هی کامنت بذاری که هی دل اون بنده غنج بره و شادی کنه و خوش باشه! خلاصه که کلا قرارتون یادت نره، دیر نشده کاری بکن که‌طرف منتظره!

چند کلمه از مادر بزرگ عروس: در این وبلاگ ماشالله دوستان و یاران لطف می‌کنند با عناوینی چون " یه دوست، یه دوست دیگه، یه آشنا، یه آشنای دیگه، هیچکس، سه‌تا نقطه، سه‌تا علامت تعجب، و خود این دوست: غریبه‌ای دلخوش به ... (آخی) و قس علی هذا" کامنت می ذارند؛ حالا تو این بلبشو شما دوتا کدومشونید؟! میشه بیشتر توضیح بدین*؟!

چند کلمه از اون یکی مادر بزرگ: این همه جاهای قشنگ و عشقولانه برای قرار گذاشتن و فیض بردن هست، جا قحطیه مگه که تو وبلاگ مردم قرار میذارید؟! آخه چرا تابلو بازی و ناشی‌بازی در میارین؟ مگه خودتون خواهر و مادر ندارید؟! آخه وبلاگ مردم هم شد جا برای لاو ترکاندن و مورد عتاب قرار دادن حبیب؟ نکنید از این کارها، خوبیت نداره! به خدا ما پیش ما در و همسایه آبرو داریم! خانواده از این‌ورها رد می‌شن! نمی‌گید یه وقت کسی ببینه چی میگه؟!

حالا من لازم می‌بینم که مجددا چند کلمه از خودم در کنم: من شرمنده‌ام به دو دلیل: یک؛ اینکه گاهی اوقات دیر به دیر مطلب میذارم، سعی می‌کنم تندتر مطلب بذارم که شما هم شاید سریعتر به نتیجه برسید! ولی خدائیش کی تا حالا با کامنت و این حرفا به نتیجه رسیده که شما دومیش باشین؟! دو؛ من شرمنده‌ام ولی کلا میشه بیشتر توضیح بدین*!

پ.ن: این پست بلند بالا تقدیم می‌شود به ‌این دوست یا همون " غریبه‌ای دلخوش به ... " که با حسن‌نظر و لحنی عشقولانه‌مند مطالب بنده را "قشنگ" مورد خطاب قرار دادند ـ هر چند در راستای گول مالیدن سر طرف بود، ولی خب ما اینو نادیده می‌گیریم ـ و این عتاب را برداشت به‌ما هو مطلوب می‌کنیم! چرا که من عمرا از این کارا برای کسی بکنم و کامنتی را تا این حد مورد توجه و تفقد و تحویل قرار دهم! خلاصه که این به اون در!

توضیح*: به یارو میگن: دو دوتا؟! میگه: میشه بیشتر توضیح بدین؟! حالا هم حکایت ماست و همون دو دوتای ساده. یعنی اینکه بله ... ولی کلا میشه بیشتر توضیح بدین؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:49 PM توسط هدی نجفی |