تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - توضیحی بر مطلب قبلی!

...

۱ـ سه‌نقطه گذاشتن را هم دوست دارم و هم ندارم! دوست دارم چون آدم مجبور نیست که خیلی از حرفها را بزند و با این ترفند می‌شود خود را رهاند. دوست ندارم چون هر کسی، هر جوری که دوست دارد از آن برداشت می‌کند و آنها را با هر چه دل‌تنگش می‌خواهد پر‌می‌کند و الخ!

۲ـ در این نبرد و جدال کمی تا قسمتی نا برابر! قرار نیست هیچ‌کدام از آنها بر دیگری غلبه کند! فقط فعلا باید با تساهل و تسامح با هم مصافحه کنند و تا اطلاع ثانوی به زندگی مسالمت‌‌آمیز! در زیر ظل یکدیگر ادامه دهند! ولی خب یکی از اون یکی پر‌رنگ‌تر خواهد شد!

۳ـ این را هم برای خودم می نویسم که یادم نرود. فعلا در این جدال عقل مبارک به مقدار زیادی فاتح تشخیص داده شد و قرار است کلی بهش حال بدیم. چرا که با این گندی که دل مبارک به بار آورده، چاره‌ای جز تبعیت ندارد و باید مثل بچه آدم! سرش را بندازد پائین و هی فرت و فرت  "چشم" بگوید.

۴ـ می‌دانم که نتیجه چنین تصمیمی چیزی جز انزوا و تنهائی بیشتر و گوشه‌گیری بیشتری و کم‌حرفی و کلا از این قبیل چیزها برایم نخواهد داشت. ولی راضیم و خود را مستحق این‌ها می‌دانم.

۵ـ یعنی رفتم تو مد افسردگی و دپرس شدن، به شدتاً و حدتاً که خودم هم مات ماندم از این‌همه توانائی که نهفته بود و حالا شکوفا شده!

۶ـ این مطلب هم امکان کامنت‌گذاشتن ندارد که ؟! که چی ؟! که هیچی ؟! گفته‌ام که خیلی حال و حوصله ندارم؟! یعنی معلوم نیست؟! خب حالا می‌گویم!

۷ـ همین!

۸ـ ... ‌

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 2:59 AM توسط هدی نجفی