تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت - السلام علیک یا علی بن‌موسی‌الرضا

ان‌شاءالله امروز داریم راهی می‌شیم و بالاخره بعد از چندین سال طلبید و داریم می‌ریم مشهد به‌زیارت امام‌ رضا(ع) همین دیگه ! چند روزی نیستم، البته نه اینکه وقتی بودم اتفاق خاصی رخ می‌داد که حالا نباشم نشه ولی کلا و من حیث المجموع بعد از آن‌همه دلتنگی و دوری که برما رفت، خواستم در جریان باشید. شاید از این مهمونی که برگشتم حالم هم بهتر شد و کمتر ...  والا من که خودم هنوز باورم نشده !!!
در ضمن میزبان مهربان ما دعوتش را جوری ترتیب داد که تولدش را هم اونجا باشیم. 

 

 

... تا من برگردم
به آسمان دست نزنید
ابرها را به هم نریزید
و خورشید را
خاموش نکنید
... تا من برگردم
با باد نرقصید
و به چشمک ستاره‌ها
پاسخی ندهید؛
... تا من برگردم
از افق دور نشوید
و راه خانه را فقط از خدا بپرسید؛
... تا من برگردم
به تمام غریبه ها
سلام کنید
و به تمام سلا‌ها
دل تکان دهید تا
من برگردم ...
...
...
اگر هم برنگشتم
که هیچ ...
فقط بر ما ببخشائید
هر آن‌چه را که از ما دیدید و نمی‌بایست می‌دیدید
و برای هر آن‌چه که باید می‌دیدید از ما و ندیدید
...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 7:12 AM توسط هدی نجفی |