
جایی نیستم. همین دور و ور هام. وسط یه عالمه تجربههای جدید غلت میخورم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. دنبال کارا و شلوغیهای زندگیم میدوم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. پای چرتکه نشستهم و افکارم رو دسته بندی میکنم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. انتظار خنکیهوا و نم بارون رو میکشم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. گاهی یواشکی لبخند میزنم و گاهی توی اضطراب غرق میشم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. کنج دیوار زندگیم چمباته زدم و نگاههای آدمها رو تحلیل میکنم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. گره حرف و نقلها رو از دست و پا و گردنم باز میکنم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. پی خلوت یه بعدالظهر نمناک پاییزی٬ همپای یه دوست٬ توی خیابون ولیعصر می گردم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. دست زیر چونه٬ برای خودم خیال میبافم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. همین دور و ور هام. گاهی از خودم متنفر میشوم و گاهی هم شدیدا از خودم تجلیل میکنم.
جایی نیستم. همین دور و ور هام. با کلی کارهای نیمه تمام کلنجار میروم ولی به هیچکدامشان هم آن چنان که حقشان است، نمیرسم.
جایی نیستم. همین دور و ور هام. هنوز آن مطلبی را که برای قیصر امینپور نوشتم را تمام نکردم ... انگار برای سوگواره نوشتن هم به اندک دلخوشیای نیاز هست...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. با اندکی بیخیالی دارم سر میکنم این روزها را ... مثلا میخواستم جواب کامنتهای مطلب قبلی را بدهم، اما بیخیال شدم! میخواستم در مورد خیلی چیزها و حرفها واکنش نشان بدهم و اینجا چیزی بنویسم، اما فعلا بیخیال شدم! می خواستم از ...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. ده دوازده روزه که دارم با سرما خوردگی و سر درد شدیدم کنار میام...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. دارم برای کمتر بودن تو و اصلا نبودن دیگران پی بهانه میگردم...
جایی نیستم. همین دور و ور هام. پائیزم تمام شد و من خیلی پائیزی نکردم. پائیزم را شاید یدک بکشم تا این زمستان سرد!
جایی نیستم. همین دور و ور هام...