از لحظهای که تصمیم میگیرید کاری را بکنید تا لحظهای که آن کار را نمیکنید، هزاران اتفاق سرخ و سفید برایتان میافتد.
آشناها همه توصیه میکنند که نصیحت شان را جدی بگیرید و نکنید؛ طالعبینی نیازمندیهای روزنامه ایران هم نوشتهاست که نکنید؛ کتابی که دارید میخوانید در مورد فواید نکردن آن کار است و حتی اهنگی هم که دارید گوش میدهید در مورد کسی است که آن کار را نکرده و امروز یهجورهایی خوشحال هم هست ...
اما از من میشنوید، بکنید. آن کار را ـ هر کاری که باشد ـ انجام بدهید و حالش را ببرید. چرا که تازه بعدش متوجه میشوید که همه آنها همزمانی دلشان میخواسته که انجام دهند، ولی در یکی از همین مراحل و معذوریتهای الکی گیر کردهبودند.
حالا دیگه خود دانید، از من گفتن بود!