تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت

من نمی‌دانم چرا بوی بادمجان‌سرخ شده یا پیاز و سیرسرخ‌شده و کتلت و یا کلا سایر غذاهای چرب‌و چیلی، تا مدت‌ها می‌مونه و حال آدم را هی به‌هم می زنه؛ اما بوی سالاد و میوه و ریحون تازه و یا لیمو ترش و کلا خوردنی‌های‌با طراوت به محض خورده شدن از بین میره !

این‌جا هم مثل اغلب موارد دنیا، غلبه و دوام با پلیدی‌ها و نخواستنی‌هاست! با هر ترفندی هم که بخوای بوی نا‌مطبوع‌شون را از محیط خانه و آشپزخانه بیرون کنی، موفق نمی‌شی که نمی‌شی!

درست مثل سعی و تلاش در فکر نکردن ونپرداختن به خاطرات و حس‌و حال‌های بد که همیشه خدا هستند و از آن‌طرف هم مثل خاطرات خوب و شادی‌ها و خنده‌ها که سریعا جاشون رو میدن به غم‌ها و گریه‌ها و ...

همین.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:51 PM توسط هدی نجفی |

ـ و فقط من و خدا می‌دانیم که چه لذتی دارد صبح که از خواب بیدار می‌شوم و نگاهم یا گذرم به آشپزخانه که می‌افتد، ظرفشوئی را خالی از ظرف‌کثیف ببینم !
حاضرنیستم این لحظه و خوشی‌اش را با چیزی در دنیا عوض کنم. آن روزی که صبحش چشمم به ظرف‌های تلنبار شده و رنگی و چرب و چیلی شب گذشته نیافتاده باشد، مطمئنا روز خوب و خوش یمنی خواهد بود برایم! اگر ظرفی برای شستن نباشد، درست مثل این است که هیچ کاری در خانه نداشته باشم و با فراغ‌بال و خیال آسوده؛ می‌توانم به بقیه کارهایم برسم یا اصلا بی‌خیال از خانه بزنم بیرون !  
اما چه کنم که گاهی اوقات که خستگی بیش از حد یا تنبلی یا ... این لذت را از من می‌گیرد !

ـ خیلی وقت بود که می‌خواستم ـ دور ازجون ـ دستکش‌ خارجی بگیرم که از شر این دستکش‌های ایرانی که بعد از چند بار استفاده یک جائیشون و عمدتا سر انگشتها پاره می‌شد و مجبور می‌شدم که زیرش از این دستکش نایلونی یه بار مصرف هم دستم کنم و اکثرا آب هم ازشون رد می‌شد و بدرنگ و گل و گشاد بودند، خلاص بشم ! اما هر چی حساب کتاب می‌کردم دلم نمی‌اومد که سه‌چهارهزار تومان را بدم به خارجیش. تا اینکه تصادفا یه دستکش ناز پیدا کردم که هم حس خارجکی بودنش به آدم اطمینان می‌ده که باداوامه و هم خیلی خوشرنگه و دقیق فیکس سایز دست هستش ! از همه این‌ها مهم‌تر فقط صد تومن از نوع ایرانیش گرون‌تره ! تازه داخلش هم تقریبا یه لایه کتان دارد که دست توش عرق نکنه ! 
حالا ظرف شستن با این دستکش خوشرنگ کلی فاز میده و اصلا حالم رو خوب می‌کنه!

به هوای این دستکش، آخر شب جنازه هم باشم، ظرفها را می‌شورم که هم اون‌موقع و هم صبحش کلی حال کنم !

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:34 AM توسط هدی نجفی |

 

روم به دیوار ! این روزها برای خرید رب و شیر و مایع‌ظرفشوئی و کلا کالاهای غیر اساسی‌ای از این دست، باید معادل وزن‌شان پول داد.
تا حدی که چندین بار پیش آمده که خود صاحب‌مغازه از بابت گرانی کالا عذر‌خواهی می‌کند و اظهار شرمندگی ! مسئولین دلسوز و صادق هم که گفته‌اند گرانی نداریم و فقط کمی افزایش  قیمت داریم !
تازه خبر می‌رسد که قیمت شیر و لبنیات قرار است تا ۱۳٪  افزایش یابد. پودر لباسشوئی هم سه برابر شود. خیلی از کارخانه‌ها و شرکت ها هم که فعلا پخش بسیاری از محصولات‌شان را متوقف کرده‌اند تا با قیمت جدید و البته تصاعدی وارد بازار مصرف کنند. گوشت هم که تقریبا در همین یک هفته اخیر چیزی قریب به دوهزار تومان ناقابل گران‌تر شده. مرغ و میوه هم از این ماجرا بی‌نصیب نماندند و کلا حالی به حولی شده اوضاع !
حالا همه این‌ها به جهنم و اصلا مهم نیست. زعفران را باید چسبید که قیمتش دقیقا دو برابر و نصفی شده. یعنی از گرمی ت۱۷۰۰ یک ماه و نیم پیش، یک‌هو شد ت۵۰۰۰  و حتی بیشتر !
بیچاره شدیم و رفت پی کارش. خانه خراب شدیم و خلاص. برای ما زعفران از نان شب هم واجب‌تر است. از این‌ور و آن‌ور و صرفا به‌خاطر زعفران، کلی پیام تسلیت دریافت کردیم ! چرا که همه می‌دانند بدون بقیه اقلام و به روال گذشته، می‌توانیم سر کنیم ولی بدون زعفران هرگز ! 
فوائد عام و عوائد خاص زعفران بر کسی پوشیده نیست و در مناقبش همین بس که آورده‌اند: خنده‌آور و ضد افسردگی است و باعث تقویت اعصاب و گردش خون و ... می‌شود. 
اگر می‌بینید که ما تا حالا زنده‌ایم و نفسی هست که ممد حیات باشد و نه مفرح ذات، از برکات همین جناب زعفران است. اگر می‌بینید که ما همیشه خدا، نیش‌مان تا یک‌سانتی بنا گوش‌مان است و در مقابل رفتار‌های زیبا و سختی‌های زندگی دوام آورده‌ایم و دم نزده‌ایم، همه و همه را مدیون حبیب قلوبنا جناب مستطاب زعفران بوده و هستیم. اصلا شاید دق کردیم، کی به کیه ؟!
ما من بعد در مقابل همان رفتارهای سابق و مصائب شیرین حیات، به جای زعفران، عرق نعناع می‌خوریم که هم ارزان‌تر است و هم از غم‌باد گرفتن/ کردن و ... جلوگیری به عمل می‌آورد. 
  
پ.ن.۱: تفسیر و تأویل سیاسی و اقتصادیش بماند برای اهلش و نا آشنا با این درد. که من اگر این‌ها را هم ندانم، این را می دانم که ما ـ نوعی ـ داریم این وسط له می‌شیم !
پ.ن.۲: با یک حساب سر انگشتی، یک گرم زعفران که با صرفه‌جوئی و تقطیر و البته بدون مهمان و ... می‌شود کلا سه وعده غذائی باهاش ساخت و پرداخت، تقریبا معادل دوساعت کار کردن جواد است. حالا دیگه خودتون پیدا کنید سن پرتقال فروش را !

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:41 AM توسط هدی نجفی |

 

دوستانی که در جریان هستند بدانند و آگاه باشند که ما هنوز داریم ته‌چین + سالاد ماکارونی + سالاد کاهو می‌خوریم !!!

قیافه ته‌چین من به مراتب از این بهتر بود ولی خب عکسی ازش ندارم

 

پ.ن: خداوند خیرتان دهد به قد‌قد کردن افتادیم !!!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:8 AM توسط هدی نجفی |