تبليغاتX
حرف‌هائی به‌رنگ سکوت

خسته‌ام ... بیا برای چند روز همه چیز را رها کنیم و برویم
بیا با هم کمی از این شهر فاصله بگیریم
من دلم سفر و همراه شدن با تو را می‌خواهد
سفری که آرام بنشینم در کوپه قطار و چشم از تو بدزدم و بدوزم به منظره بیرون
به دشت‌ها و کوه‌ها و رودها و شن‌ها و درخت‌ها و سبزه‌ها و ...
که دارند می‌دوند و می‌دوند و می‌دوند
آرام گوش بسپارم به صدای بازی ریل و قطار و همه چیز از یادم برود
همه خستگی‌هایم
همه دلتنگی‌هایم
همه نبودن‌ها
همه دردهایم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:37 PM توسط هدی نجفی

 

عکس از دوست خوبم آزاده طاهری

 
بیا مستی مکن! بنشین! نمی‌بینی دگر ما را
بیا با آستین بزدای، اشک چشم‌هایم را

مرو! آخر پشیمان می‌شوی، دانم که می‌جویی
پس از من در ره میخانه شب‌ها رد پایم را

***
من آخر می‌روم، اما تو با افسوس می‌بوسی
نشان دست‌هایم را بر این پیمانه‌ها هر شب

چو بوم خسته تنها می‌نشینی اشک می‌ریزی
بیادم تا سحر پشت در میخانه‌ها هر شب

***
چه شب‌ها باد سرگردان وحشی سر به در کوبد
که پنداری منم پر می‌زنی از جای و می‌خندی

کلون کهنه را وا می‌کنی من را نمی‌جویی
سرشک از دیده می‌ریزی و در را باز می‌بندی

***
در میخانه‌ها را روزها با سنگ می‌کوبی
غم خود را به هر کس می‌رسد از راه می‌گویی

بگرد شهر عمری با دل افسرده می‌گردی
به‌هرجا می‌روی اما مرا هرگز نمی‌جویی

***
و چون در خلوت شهر، خسته از ره باز می‌گردی
به گوشت می‌چکاند باد، زهر ناله‌هایم را

مرو! آخر پشیمان می‌شوی دانم که می‌جویی
پس از من در ره میخانه شب‌ها رد پایم را

>> نوذر پرنگ <<
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:23 PM توسط هدی نجفی

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 PM توسط هدی نجفی |

 

هفت جا، نَفس خویش را حقیر دیدم،


نخست: هنگامی‌که به پستی تن می‌داد تا بلندی یابد.

دوم: آنگاه که در برابر از پاافتادگان، می‌پرید.

سوم: آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم: آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه می‌زنند، خود را دلداری داد.

پنجم: آنگاه که از ناچاری، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم: آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 5:9 PM توسط هدی نجفی